پرش به محتوا
ورود | ثبت‌نام
سخنان قصار
  • كاری را كه باید انجام دهی با شادی و نشاط انجام بده .اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • هر گاه مستحبات به واجبات زیان رساند آن را ترك كنید.امام علی (ع)
  • هر وقت فرصت كردی ، دست فرزندت را در دست بگیر،به زودی زمانی خواهد رسید كه او اجازه این كار را به تو نخواهد داد.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • بی نیازی از عذرخواهی، گرامی تر از عذر راستین استامام علی (ع)
  • اگر می خواهی كسی را نصیحت كنی، اول خودت به آن عمل كن.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • هركز با كسی كه سابقه به دادگاه كشیدن مردم را دارد معامله نكن.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • دیدگاههای خود را مورد بررسی و تجدید نظر قرار بده . این تنها چیزی است كه مردم به آن توجه دارند.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • بعضی كارها را فقط باید انجام داد، بعضی را باید بهتر از گذشته انجام دادو برخی دیگر را نیازی به انجام دادن نیست ، سعی كن فرق بین آنها را تشخیص دهی .اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • سعی كن در محیط مدرسه كاملا آرام باشی.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • تندخویی بی مورد نوعی دیوانگی است، زیرا كه تندخو پشیمان می شود، و اگر پشیمان نشد، پس دیوانگی او پایدار استامام علی (ع)
  • بدون فخرفروشی شاهد پیروزی را در آغوش بگیر.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • منزلت را درطبقات بالای آپارتمان انتخاب كن.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • ستودن بیش از آن چه كه سزاوار است نوعی چاپلوسی، و كمتر از آن،‌ درماندگی یا حسادت است.امام علی (ع)
  • هر گاه تهیدست شدید با صدقه دادن، با خدا تجارت كنیدامام علی (ع)
  • وقتی شانس به سراغت می آید ازآن به گرمی استقبال كن.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • چیز اندك كه با اشتیاق تداوم یابد، بهتر از فراوانی است كه رنج آور باشدامام علی (ع)
  • شغلی را انتخاب كن كه روحت را هم به اندازه حساب بانكی ات غنی سازد.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • برای هر كسی در مال او دو شریك است: وارث، و حوادث.امام علی (ع)
  • به مردمی كه شغل دشواری دارند بیشتر احترام بگذار.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • هم نشین بی خرد مباش، كه كار زشت خود را زیبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشیامام علی (ع)
  • ای فرزند آدم ! اندوه روز نیامده را بر امروزت میفزا، زیرا اگر روز نرسیده، از عمر تو باشد خدا روزی تو را خواهد رساند.امام علی (ع)
  • دو گرسنه هرگز سیر نشوند: جویندة علم و جویندة مالامام علی (ع)
  • سعی كن بهترین معلم فرزندانت باشی.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • ماشینی بخر كه سقف آفتابگیر داشه باشد.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • قلب، كتاب چشم است. (آنچه چشم بنگرد در قلب نشیند.)امام علی (ع)
  • هر گاه خدا بخواهد بنده ای را خوار كند، دانش را از او دور سازد.امام علی (ع)
  • وقتی فردی را كه مشتاق دیدارش بودی ملاقات كردی لبخند بزن خودت را معرفی كن و بگو: تا به حال سعادت دیدارشما را نداشته ام.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • به خاطرداشته باش كه گاهی اوقات سكوت بهترین پاسخ است .اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • فكرنكن مردمی كه درحرفه خود بالاترین مقام را دارند همه چیز را می دانند.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • سعی كن هر كاری را قبل از موعد مقرر به انجام برسانی.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • وفاداری با خیانت كاران نزد خدا نوعی خیانت، و خیانت به خیانت كاران نزد خدا وفاداری است.امام علی (ع)
  • وقتی درزمینه های حرفه ای و تخصصی با مشكل مواجه شدی ، از افراد متخصص كمك بخواه نه از دوستانت.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • هر كس با حق در افتاد نابود شد.امام علی (ع)
  • دائما درانتظار رسیدن الهامات نوید بخش نباش ، تو تلاش كن ، آنها خود به سراغت خواهند آمد.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • كمتر تلویزیون تماشا كن.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • مردم فرزندان دنیا هستند و هیچ كس را بر دوستی مادرش نمی توان سرزنش كرد.امام علی (ع)
  • چمدانهای گرانقیمت به دست نگیر، ممكن است توجه دزدان را به خود جلب كند.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • سعی كن خانه و محل كارت سالم و بدون دود سیگار باشد.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • به كارمندان زیر دستت همانقدراحترام بگذار كه به ارباب رجوع می گذاری.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
  • سعی كن از فنجان ، بشقاب و به طوركلی ظروف پلاستیكی كمتر استفاده كنی.اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
۹ دقیقه مطالعه دسته‌ها: تاریخ

چگونه آمریکای لاتین استقلال خود را از اسپانیا بدست آورد

چگونه آمریکای لاتین استقلال خود را از اسپانیا بدست آورد

در اوایل قرن نوزدهم، کشورهای آمریکای لاتین تحت سلطه اسپانیا به دنبال آزادی و استقلال خود بودند. این دوره ی تحول در تاریخ این قاره به عنوان یک واکنش به تأثیرات خارجی و تغییرات داخلی آغاز شد. انقلاب های آمریکایی و ناپلئونی، فضای فکری جدیدی را به وجود آورد و انگیزه ای برای شورش های مقامی ایجاد کرد. از سال 1810 تا 1825، اکثریت مستعمرات اسپانیایی در آمریکای لاتین سرانجام آزادی خود را اعلام کردند و به جمهوری های مستقل تبدیل شدند. در این مقاله، به بررسی جولان های مختلف استقلال در کشورهای مختلف آمریکای لاتین و شخصیت های تأثیرگذار این جنبش ها خواهیم پرداخت.

ظهور احساس استقلال در مستعمرات

احساس استقلال در مستعمرات اسپانیایی در آمریکای لاتین به تدریج در دوران های مختلف شکل گرفت. این احساس به ویژه پس از انقلاب آمریکا و تأثیرات آن بر مستعمرات جنوبی در قاره به وجود آمد. در حالی که نیروهای اسپانیایی به طور مؤثر بسیاری از شورش های ابتدایی را سرکوب کردند، ایده استقلال ریشه در ذهن مردم گذاشت و به تدریج در اجتماع گسترش یافت.

این تمایل به آزادی، به ویژه پس از حضور ناپلئون در اسپانیا در سال های 1807 و 1808، تقویت شد. ناپلئون با حمله به اسپانیا و به قدرت رساندن برادرش، جوزف، به عنوان پادشاه، به مستعمرات اسپانیایی یک نقطه عطف قانونی برای اعلام استقلال ارائه داد. این تغییرات سیاسی در اروپا، به شورشیان در مستعمرات انگیزه بیشتری برای حرکت به سمت استقلال بخشید.

سرانجام، بین سال های 1810 و 1825، مستعمرات مختلف به صفوف آزادی خواهان پیوستند و اعلام استقلال کردند. این دوران به عنوان آغازین ترین و مهم ترین مرحله در تاریخ سیاسی آمریکای لاتین به شمار می رود. با وجود اینکه هر منطقه تاریخ و رهبر خاص خود را داشت، اما مفهوم مشترک استقلال به نیروی پیش برنده این حرکت تبدیل شد و به دنبال آن، جمهوری های جدید برپا شدند.

حمله ناپلئون و تاثیر آن بر استقلال

حمله ناپلئون به اسپانیا در سال های 1807 و 1808، تحولی عظیم در تاریخ مستعمرات اسپانیایی در آمریکای لاتین ایجاد کرد. ناپلئون با انگیزه گسترش امپراتوری خود، نیروهای خود را به اسپانیا فرستاد و موفق شد این کشور را به تصرف درآورد. این واقعه، نه تنها سلطنت اسپانیا را تضعیف کرد، بلکه باعث بروز بی ثباتی سیاسی در مستعمرات نیز شد.

باعث ایجاد فضای سیاسی جدیدی شد که شورشیان اسپانیایی در مستعمرات می توانستند از آن بهره ببرند. تضعیف حکومت مرکزی و قرار دادن جوزف ناپلئون به عنوان پادشاه اسپانیا، به مستعمرات این امکان را داد تا نسبت به استقلال خود جدی تر بیندیشند. این تغییرات سیاسی برای مستقل طلبان به عنوان یک فرصت شناخته شد که می توانستند از آن به عنوان نام توجیه برای قیام های خود بهره برداری کنند.

وقتی که ناپلئون جوزف را از صندلی سلطنت در سال 1813 برداشت، دیگر بیش از نیمی از مستعمرات اسپانیایی در قاره آمریکا اقدام به اعلام استقلال کرده بودند. این دوره را می توان به عنوان نقطه عطفی در تاریخ استقلال آمریکای لاتین قلمداد کرد، زیرا ناپلئون به طور غیرمستقیم جرقه ای را برای مبارزات مستقل طلبانه این کشورها فراهم آورد. در نتیجه، حمله ناپلئون نه تنها به تضعیف قدرت اسپانیا منجر شد، بلکه الهام بخش بسیاری از آزادی خواهان در مستعمرات گشت و آن ها را به سمت تحقق آرزوی استقلال سوق داد.

استقلال در مکزیک

استقلال مکزیک یکی از مهم ترین مراحل در تاریخ مبارزات استقلال در آمریکای لاتین به شمار می آید. در سال 1810، پدر میگل ایدالگو، یک کشیش مشهور، با حرکتی شجاعانه و سمبولیک به دعوت مردم علیه حکومت اسپانیایی دست به مبارزه زد. او در صبح روز 16 سپتامبر با به صدا درآوردن ناقوس کلیسا در شهر دورس، ندای انقلاب را آغاز کرد. این حادثه به عنوان «ندای دورس» شناخته شد و مردم را به پیوستن به قیام فراخواند.

اگرچه ارتش ایدالگو در ابتدا موفق به پیشروی به سمت پایتخت مکزیک شد، اما نهایتاً این اردو به خاطر ضعف در فرماندهی و مقاومت شدید نیروهای اسپانیایی به عقب رانده شد و ایدالگو در جولای 1811 دستگیر و اعدام شد. با این حال، روحیه مقاومت و روحیه استقلال مردم مکزیک در این مقطع به شدت تقویت شد.

پس از ایدالگو، خستگی ناپذیرانی چون خوزه ماریای موریلوس، که خود یک کشیش و فرمانده برجسته بود، رهبری جنبش را بر عهده گرفت. موریلوس با پیروزی های قاطع در برابر نیروهای اسپانیایی، امید را در دل مردم زنده کرد. اما او نیز در دسامبر 1815 دستگیر و اعدام شد، و این بار مردم مکزیک با چالشی بزرگ روبرو شدند.

با این حال، استقلال طلبی در مکزیک متوقف نشد و دو رهبری جدید به نام های ویکنت گرانرو و گوادالوپ ویکتوریا ظهور کردند. در سال 1820، وقتی که آگوستین د ایتوربید، یک افسر جوان اسپانیایی، از اسپانیایی ها جدا شده و به سمت انقلاب پیوست، انقلاب به یک نقطه عطف رسید. ایتوربید به کمک نیروهای انقلابی، تغییراتی در سیاست های اسپانیا ایجاد کرد و در نهایت، اسپانیا به استقلال مکزیک در 24 اوت 1821 رسمیت بخشید. این رویداد نه تنها برای مکزیک بلکه برای دیگر کشورها در آمریکای لاتین نیز یک الگو و الهام بخش مهم تلقی شد.

استقلال در شمال آمریکای جنوبی

مبارزات برای استقلال در شمال آمریکای جنوبی، به ویژه در کشورهایی مانند ونزوئلا، اکوادور و کلمبیا، در آغاز قرن نوزدهم شکل گرفت. این جنبش ها تأثیر مستقیمی از تجربیات استقلال طلبی در دیگر نقاط قاره و همچنین از ایده های سیاسی و فلسفی ناشی از انقلاب های جهانی، به ویژه انقلاب آمریکا و ناپلئونی، گرفتند. این جنبش ها به رهبری شخصیت های برجسته ای چون فرانسیسکو دبندرا و سیمون بولیوار پیش رفتند.

فرانسیسکو دبندرا، که یکی از نخستین کسانی بود که در سال 1806 با کمک بریتانیا تلاش کرد تا سرزمین خود را آزاد کند، نقطه آغاز این نهضت های استقلال طلبانه در ونزوئلا شناخته می شود. هرچند این تلاش ها در ابتدا به طور موفقیت آمیز پیش نرفت، اما دبندرا موفق شد تأثیر بسزایی در جا انداختن ایده های استقلالی در ذهن مردم کشورش داشته باشد.

پس از دبندرا، سیمون بولیوار، که یکی از بزرگ ترین قهرمانان تاریخ آمریکای لاتین به شمار می آید، رهبری مبارزات جدی تری را بر عهده گرفت. او با استفاده از هوش و توانایی های نظامی خود، شروع به نبرد با نیروهای اسپانیایی در ونزوئلا، اکوادور و کلمبیا کرد و در این راه موفق به به دست آوردن پیروزی های قابل توجهی شد. نبردهای بولیوار در اواسط دهه 1820 به اوج خود رسید و هر سه کشور بالاخره به استقلال رسیدند.

یک از نقاط عطف این مبارزات، نبردهای او در سال 1824 بود که شامل دو پیروزی مهم در Junín و Ayacucho می شد. این پیروزی ها نه تنها به پایان سلطه اسپانیا بر ونزوئلا، اکوادور و کلمبیا منجر شد، بلکه نام بولیوار را به عنوان "آزادکننده" در تاریخ آمریکای لاتین ثبت کرد. موفقیت این کشورها به دیگر مستعمرات در قاره، الهام بخشید تا برای دستیابی به آزادی خود به مبارزه بپردازند. در نتیجه استقلال در شمال آمریکای جنوبی، نه تنها موجب شکل گیری کشورهایی جدید گردید، بلکه به الگوئی از مقاومت و مبارزه برای آزادی در سراسر قاره تبدیل شد.

استقلال در جنوب آمریکای جنوبی

استقلال در جنوب آمریکای جنوبی، به ویژه در کشورهایی مانند آرژانتین، شیلی و پرو، یکی از مراحل مهم تاریخ آزادی خواهی در این قاره بود. آغاز این حرکت به سال 1810 برمی گردد، زمانی که آرژانتینی ها به دلیل تسلط ناپلئون بر اسپانیا و فقدان حکومتی مرکزی، روحیه ملی گرایی و سرکشی را در بین مردم به وجود آوردند. در 25 مه 1810، مردم آرژانتین یک دولت مستقل اعلام کردند، هرچند که استقلال رسمی این کشور تا سال 1816 محقق نشد.

یکی از شخصیت های کلیدی در این مبارزه، خوزه د سال مارتین بود. او که خود از آرژانتینی های است، با آموزش های نظامی دیده ی خود در اسپانیا به عنوان یک فرمانده ٔ شجاع و استراتژیست شناخته می شد. در سال 1817، سان مارتین با عبور از کوه های آند به سوی شیلی رفت و به کمک برناردو اوهگیینس، رهبر انقلابی شیلیایی، به نبرد با نیروهای اسپانیایی پرداخت. این همکاری بین دو ملت نهایتاً منجر به پیروزی آنها در نبرد مایپو در 5 آوریل 1818 شد که به طور موثری کنترل اسپانیا بر جنوب قاره را تضعیف کرد.

با شکست نیروهای اسپانیایی در شیلی، سان مارتین به سمت پرو حرکت کرد. او به عنوان یکی از رهبران عملیات آزادسازی، در تلاش بود تا پایانی بر سلطه اسپانیا بر پرو بگذارد. در پرو، سان مارتین و بولیوار به عنوان دو قهرمان مستقل طلب، لازم بودند تا در مبارزات خود همکاری کنند. پیروزی نهایی در این نبردها، به فضای جدیدی از استقلال در این کشورها انجامید و موجب تشکیل جمهوری های جدید در این مناطق شد.

استقلال در جنوب آمریکای جنوبی نه تنها به آرژانتین، شیلی و پرو آزادی بخشید، بلکه الهام بخش حرکت های ضد استعماری در سایر نقاط قاره نیز بود. این تحولات تاریخی، موجب تغییرات اساسی در نقشه سیاسی و فرهنگی قاره آمریکای جنوبی گردید و به آزادی و استقلال در دیگر نقاط جهانی نیز مؤثر بود.

استقلال در کارائیب

مبارزات برای استقلال در کارائیب به ویژه در کشورهای کوبا و پورتوریکو تحت تأثیر وقایع و تحولات تاریخی قرار داشت. در حالی که اسپانیا از اوایل قرن نوزدهم کنترل خود را بر مستعمرات اصلی خود در آمریکای لاتین از دست داده بود، جزایر کارائیب به عنوان آخرین پایگاه های مقاومت این امپراتوری باقی ماندند. کوبا و پورتوریکو دو نمونه بارز از این وضعیت بودند.

در کوبا، جنبش های استقلال طلبی از قرن نوزدهم آغاز شد، به ویژه جنگ ده ساله ای که از سال 1868 تا 1878 به رهبری کارلوس مانوئل دو سسپه دس اتفاق افتاد. این جنگ هرچند که در نهایت با شکست مواجه شد، اما باعث بروز احساس قوی تری در مردم به ویژه در میانه فصل نهضت آزادی خواهی گردید. این احساس در جنگ دیگری، تحت عنوان «جنگ آزادی خواهی» که در سال 1895 به رهبری خاویر مارتینز و خوزه مارتین آغاز شد، شدت بیشتری پیدا کرد. این جنگ به دلیل فقدان کارآمدی نیروهای اسپانیایی و همراهی مردم بار دیگر تابلو جدیدی از ستیز برای استقلال را به نمایش گذاشت.

سرانجام، در سال 1898، جنگ های میان ایالات متحده و اسپانیا به پایان رسید و پس از آن کوبا به دست ایالات متحده درآمد و به عنوان یک ناحیه تحت الحمایه این کشور شناخته شد. این امر به معنای از دست دادن کامل کنترل اسپانیا بر کارائیب بود. با این حال، کوبا در سال 1902 استقلال خود را در اختیار گرفت، اما به خاطر تأثیر قدرتمند ایالات متحده، این استقلال همیشه تحت الشعاع قرار داشت.

در پورتوریکو، مسئله استقلال به گونه ای دیگر پیش رفت. با وجود تلاش های ملی گرایانه، پورتوریکو در سال 1898 به عنوان یک منطقه تحت الحمایه ایالات متحده به طور دائم از اسپانیا جدا شد. این وضعیت باعث ایجاد بحث های فراوانی در مورد هویت ملی و مفهوم آزادی در این جزیره گردید و تا به امروز ادامه دارد.

به طور کلی، مبارزات استقلال در کارائیب نه تنها نشان دهنده ی تعهد و اراده مردم این سرزمین ها برای آزادی بود، بلکه تحولات مهمی در نقشه سیاسی منطقه را رقم زد و بر روی شکل گیری هویت ملی و فرهنگی در قرن بیست و یکم تأثیرگذار بود.

نظرات (۰)

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!

نوشتن نظر

چگونه آمریکای لاتین استقلال خود را از اسپانیا بدست آورد — https://rayeshmand.ir/article/how-latin-america-gained-independence-from-spain

دسته بندی مقالات