"اگر تلاش کنید, به میزانی شانس موفقیت وجود دارد." اگر تلاش نکنید, واضح است که هیچ شانس موفقیتی وجود ندارد. بایستی برای این که برنده شوید وارد بازی شوید.
"آنهایی که به تلاششان ادامه می دهند سرانجام موفق می شوند." این یک واقعیت زندگی است. شانس, ره آورد آماده شدن و همچنین ره آورد پشتکار است.
شما خواهید شنید که مردم می گویند, "از هر 10 کسب و کار نه تا شکست می خورد, پس چرا خود را به زحمت بیندازیم؟" در اینجا جور دیگری می توان به این قضیه نگاه کرد --- شانس موفقیت 10 درصد است. شما نه (9) کسب و کار را شروع می کنید که شکست می خورند و دهمی موفق می شود و شما یک میلیون دلار به دست می آورید. آنها شانس های خیلی استثنایی اند. همین را با یک شرط بندی مقایسه کنید که برای مثال 9,999,999 بلیط از 10,000,000 تا شکست می خورد. با این حال ده ها میلیون نفر قمار می کنند حتی اگر امتیازها به این بدی باشد. شروع کردن یک کسب و کار به سادگی خرید یک بلیت قمار نیست, مطمئن باشید, اما در ذهن خود بسپارید که, "هرچه را تمرین کنید ساده تر به دست می آید."
هنگامی که بازی هالو (یا هر بازی ویدئویی دیگر) را برای اولین بار بازی می کنید, ایده ای در مورد این که "محیط" شبیه به چیست ندارید. نمی دانید پسران بد کجا پنهان شده اند یا کجا اسلحه های خود را دوباره پر کنید و غیره. این درباره محیط کسب و کار نیز صادق است, پس بیایید به محیط کسب و کار آمریکایی در ساده ترین واژه های ممکن نگاهی بیندازیم :
این که چگونه آمریکا کار می کند این است. به فرض آن چه به دست آورده ایم یک اقتصاد 10 تریلیون دلاری است که به این معنی است که در میان این ملت, مردمی وجود دارند که 10 تریلیون دلار را سالانه در ازای کالاها و خدمات دست به دست می کنند. شما زنگ می زنید و برای یک پیتزا 10 دلار می پردازید, این 0.0000000001% اقتصاد آمریکا می باشد. درواقع شما هر زمان که چیزی می خرید در آن مبلغ 10 تریلیون دلار نقشی ایفا می کنید.
من شروع سه کسب و کار موفق را مدیریت کرده ام و نابغه هم نیستم. این طور گفته می شود که نام خانوادگی من تنها برین (brain) [به معنی مغز] است. پس این باید به شما امید بزرگی بدهد – اگر حتی من بتوانم سه کسب و کار موفق را شروع کنم, پس هر کسی می تواند. اجازه دهید یکی یکی درباره شان صحبت کنم که متوجه شوید درمورد چه دارم صحبت می کنم.
ناشر بودن
یکی از کسب و کارهایی که من و درواقع با همسرم شروع کردم یک شرکت انتشاراتی است. من دوازده کتاب نوشته ام و با سه ناشر مختلف کار کرده ام, اما کتابی برای نوجوانان نوشتم و برای پیدا کردن ناشری برای آن به زحمت افتادم (بله, حتی اگر دوازده کتاب موفق بنویسید و صدها هزار کپی از آنها بفروشید, ناشران همچنان به شما کم محلی می کنند. این بخشی از بازی است). به این ترتیب تصمیم گرفتیم شرکت انتشاراتی خودمان را خلق کنیم.
در جوامعی که از نظام اقتصادی پیشرفته ای برخوردارند, خانواده تبدیل به واحدی می شود که زمینه اجرای کلیه نقش های موجود در وضعیت های مختلف سیستم اقتصادی را برای اعضای خود فراهم می کند
خانواده در طول زمان دچار تغییر و تحول شده است. دلایل اصلی تحول خانواده در اروپا عبارت است از تغییر خصوصیات شکل تولید و بهره برداری, تحرک نیروی کار, افزایش فعالیت های نوع دوم و سوم (صنایع وخدمات), بالا رفتن سطح مصرف و استفاده از کالاها و خدمات تازه مصرفی. این دگرگونی ها سبب شد که مسئولیت های جمعی و عمومی جانشین مسئولیت های خانوادگی شوند, فرد خود را متعلق به جامعه بداند و خانواده نقش حمایت کننده خود را از دست بدهد.
مادران چینی و هندی تحت تاثیر فلسفه های کنفوسیوسی و هندو قرار دارند. اگر والدین اعتقاد به طبیعت و نیروهای از پیش تعیین شده داشته باشند پیشرفت را در فرزندانشان محدود می کنند. آنها احتمالاً بر این اساس تفاوت های میان فرزندان را پذیرفته و در عین حال احتمال کمتری وجود دارد که یک فرزند را به کسب موفقیت فراتر از سطح معین سوق دهند. در تفکر کنفوسیوسی, محیط بیشترین تأثیر را بر پیشرفت کودک دارد و به همین دلیل والدین به تأمین بهترین محیط ممکن برای رشد فرزندان توصیه می شوند.
هندی
هندی ها ارزش تلاش و کوشش را بیشتر از چینیها تشخیص داده اند. اما به دلیل اعتقاد به محدودیت پیشرفت تحت تأثیر نیروهای از قبل تعیین شده, تفاوت های فردی را نیز پذیرفته اند
هندی ها ارزش تلاش و کوشش را بیشتر تشخیص داده اند. اما به دلیل اعتقاد به محدودیت پیشرفت تحت تأثیر نیروهای از قبل تعیین شده, تفاوت های فردی را نیز پذیرفته اند (به نوعی تناقض در تفکر هندی در زمینه اعتقاد به مرکز کنترل داخلی و تأثیر فرد در تعیین سرنوشت خویش برمی خوریم).
توسعه اجتماعی بدون وجود افرادی با نوعی شخصیت اجتماعی رشد یافته امکان پذیر نیست و در این زمینه خانواده بنیادی ترین و مهم ترین عامل تأثیر گذار در فرایند جامعه پذیری و تکوین شخصیت اجتماعی در انسان است.
خانواده و تلویزیون
انسان از بدو تولد با افراد مختلف به خصوص والدین یا کسان دیگری که از او مراقبت می کنند ارتباط پیدا می کند. این مراقبت تأثیر عمیقی در کودک به جا می گذارد
در ابتدا روانشناسان شخصیت را بیشتر محصول عوامل ژنتیکی و فردی می دانستند اما به تدریج با توسعه علم روانشناسی و انجام مطالعات تجربی به خصوصیات و عوامل محیطی-اجتماعی نیز اهمیت دادند.
شخصیت پیشرفته شخصیتی ست که دارای هدف باشد, استعداد یادگیری خود را به کار گیرد, دارای هویت فردی باشد و درهمان حال دارای تعهد نسبت به دیگران نیز باشد.
اشخاص چگونه کارآفرین می شوند؟ آیا افراد کارآفرین زاده می شوند یا ساخته می شوند که کارآفرین باشند؟
سرچشمه کارآفرینی را باید براساس تجربیات دوران زندگی در محدوده خانواده و فرهنگ خانواده پیدا کنیم. زمانی تصور می شد که کارآفرینان به جای ساخته شدن متولد می شوند. صفات آنها به قدری نادر و به خصوص بودند که در هر جایی یافت نمی شدند. امروزه شواهد کافی وجود دارد که نشان می دهد صفات کارآفرینی می تواند درنتیجه آموزش دوران کودکی, استقلال, به خود متکی بودن و در معرض ارزش های فرهنگی به خصوص مرتبط با کار و صنعت قرار گرفتن, پرورانده شود.
هم اکنون کشورها به اهمیت کارآفرینی به عنوان راهی برای افزایش رشد اقتصادی, رقابت و ایجاد کار پی برده اند و جایگاه آن درتوسعه شناخته شده است. اکنون درعرصه جهانی, افراد خلاق, نوآور و مبتکر به عنوان کارآفرینان, منشأ تحولات بزرگی در زمینه صنعتی, تولیدی وخدماتی شده اند و از آنان به عنوان قهرمانان ملی یاد می شود. [کارآفرینی – مهندس علی شاه حسینی – ص74] پس می توان به اهمیت نقش خانواده دراین زمینه به عنوان کوچک ترین و در عین حال مهم ترین نهاد اجتماعی پی برد.
کارآفرینی
تصویر ذهنی شما از هر کودک باید براساس طبیعت, شخصیت, نیازها و علائق آن کودک خاص باشد. راندن کودکان به سوی فعالیت هایی که به عنوان یک فرد با شخصیت آنها متناسب نباشد موجب خشم و عجز فراوان آنها شده و استعدادهای واقعی آنها را به هدر می دهد
پیشرفت بشر نیازمند خلاقیت بزرگسالان است و احتمال انجام کارهای خلاق در افرادی بیشتر است که در کودکی مهارت و انگیزه خلاقیت آنها پرورش یافته باشد. با این که خلاقیت می تواند مانند عوامل ژنتیکی نظیر نیرو و زیبایی به کودک منتقل گردد, اما خانواده و به خصوص پدر و مادر با داشتن یک تصویر ذهنی (چشم انداز) از آینده
کودکشان به منظور این که او بتواند در آینده به دستاوردهای خلاق نائل شود بسیارمؤثرند.
ظهور کارآفرینان به ارزش های فرهنگی و یا آرمان هایی که توسط عامه به عنوان استانداردهای رفتار اجتماعی پذیرفته شده است, بستگی دارد. کارآفرینان معمولاً از فرهنگ هایی می آیند که توجه ویژه ای به فعالیت هایی چون رقابت, کسب, وقت, وضعیت اجتماعی, کار و پول دارند.
کار
فرهنگ کارآفرینی در محیطی امکان پذیر است که هنجارهای غالب برآن محیط, ارزش ها و باورهای فرهنگ کار و علم باشد
1-آرمان های رقابت
بسیاری از کارآفرینان از فرهنگ هایی آمده اند که آرمان های رقابت در آنها مورد تأیید هستند. رقابت خوب می تواند سالم باشد و کارآفرینی در شرایط رقابت سالم شکوفا می شود.
2-توجیه زمانی
کارآفرینان آینده نگر بوده و معمولاً دارای فرهنگی هستند که صرف نظر کردن از رضایت و سود آنی را برای پاداش های بزرگ آینده محترم می شمارند. فرهنگ هایی که به زمان حال بر اساس آینده بنگرند موجب رشد روحیه کارآفرینی می شوند.
ریسک پذیری, پشتکار, مرکز کنترل درونی (اعتقاد نداشتن به شانس و تأثیر عوامل خارجی در موفقیت و شکست) و عوامل برانگیزاننده ای مانند عشق به پول عموماً درفرهنگ آسیای شرقی وجود ندارد.
بیشتر جمعیت سنگاپور و هنگ کنگ چینی اند. دولت های این دو کشور علاقه ای عمیق به توسعه روح کارآفرینانه در مردم دارند. در سنگاپور تلاش ها در جهت ترویج رفتار یا فرهنگی مناسب با کارآفرینی است. این دو کشور به دلیل روح رقابتی و اقتصاد بازشان به عنوان ببرهای آسیا شناخته می شوند.
در آمریکا 70 درصد همه تولیدات و 80 درصد همه شغل ها هر ساله درنتیجه کسب و کارهای کوچک /بخش کارآفرینانه به وجود می آیند.
تأکیدی که در ایدئولوژی غرب به ویژه آمریکا بر کار به عنوان "بروز جوهر اصلی وجود انسان" شده است و این که حیات انسان با کار تبلور می یابد, نشانه اهمیت یافتن کار دراین جامعه به عنوان ارزش فی نفسه است.
خانواده آمریکایی
خانواده, اقتصاد و چشم انداز اجتماعی در آمریکا به طور اساسی تغییر شکل یافته است. بنیادی در این کشور به نام بنیاد نیروی کار آمریکای جدید و برنامه خانواده, در جهت آموزش فعالیت می کند و سیاست گذاران را در ارایه راه حل های جدید برای تقویت خانواده و کارآفرینی یاری می رساند
کارمندان ژاپنی ساعت های طولانی کار می کنند. با وجود قانون کار ژاپن، این که نیروی کار 60 ساعت در هفته کار کنند امر غیر معمولی نیست. این موضوع به پدیده ای به نام کارُشی ( karo-shi-مرگ ناشی از کار زیاد) منجر شده. معروف است که برخی از کارکنان شرکت های بزرگ خود به خود از خستگی می میرند.
خوشبختانه، موارد کارُشی بسیار نادر است. همچنین کارگران خارجی معمولاً تحت فشار قرار نمی گیرند تا به اندازه همتایان ژاپنی شان کار کنند.
یکی از دلایل ساعت های زیاد کار در ژاپن این است که مدت زمانی که کارمندان کار می کنند در فرصت های پیشرفت شغلی شان تعیین کننده است و کمیت کارشان گاهی اوقات مهم تر از کیفیت کارشان است.