اعتماد به نفس مجموع ایده ها، نظرات و احساسات ما درباره خودمان است. عواملی به ما می آموزند چگونه درباره خودمان فکر و احساس کنیم. از جمله این عوامل عبارتند از:
والدین، معلمان و ... . هنگامی که بچه های کوچکی هستیم، بزرگسالان می توانند بر ایده هایی که درباره خودمان داریم اثر بگذارند.
وقتی افراد دیگر به آن چه در ما خوب است توجه می کنند و تشویق مان می کنند و از ما حمایت می کنند، اعتماد به نفس مان می تواند افزایش یابد اما اگر پدر و مادر به جای ستایش کودک، وقت بیشتری را صرف انتقاد از کودک کنند، می توانند کسب اعتماد به نفس را برای بچه سخت تر کنند. تمسخر و اذیت شدن از سوی خواهر و برادر یا همسالان هم می تواند به عزت نفس کودک آسیب برساند.
اعتماد به نفس به معنای داشتن نظر خوب و احساس خوب درباره خودمان است.
افراد با اعتماد به نفس این ویژگی ها را دارند:
احساس ارزش داشتن و پذیرفته شدن به وسیله دیگران را دارند.
حس می کنند ارزش این را دارند که با انصاف و احترام با آنها رفتار شود.
فرهنگ پذیری، فرایندهای تغییر در مصنوعات، آداب و رسوم و باورها است که از تماس بین دو یا چند فرهنگ حاصل می شود. اصطلاح فرهنگ پذیری برای توصیف نتایج حاصل از این تغییرات نیز مورد استفاده قرار می گیرد. دو نوع عمده از فرهنگ پذیری، ادغام و تغییر هدایت شده اند. این دو بر مبنای شرایطی که تحت آن تماس فرهنگی و تغییر صورت می گیرد از هم متمایز می شوند.
در ادامه درباره چهار عامل مرتبط که باعث می شود افراد و گروه ها فرهنگ پذیری را تجربه کنند بحث می شود. این چهار عامل مرتبط با فرهنگ پذیری زبان، غوطه وری، ادغام و یکپارچه سازی اند.
اصطلاح همسازی به انواع مختلف توافقات بین گروه های رقیب اطلاق می شود که اجازه دست کم همکاری های محدود را بین آنها را می دهد. حتی اگر مسائلی که آنها را از هم جدا می کند همچنان بی ثبات کننده باقی بمانند.
به این ترتیب از نظر فنی درگیری ها پایان نمی یابد، اما به حالت معلق درمی آید.
مثل «بازی کردن با شخص نه با توپ» درباره کسی به کار می رود که به جای استدلال به استدلال کننده حمله می کند. چنین کسی وقتی می خواهد از ایده ای انتقاد کند به جای این که مستقیم درباره خود ایده بحث کند این کار را با اشاره کردن به چیزی درباره فردی که ایده را مطرح کرده انجام می دهد. به بیان دیگر با فرد بازی می کند نه با توپ.
در فلسفه اصطلاح استقرایی یا پسینی (A posteriori) به معنی آن چیزی است که بعد از تجربه می آید. به این ترتیب آن چه که به عنوان پسینی شناخته شده بر اساس منطقی است که از تجربه مشتق شده است. معرفت پسینی اغلب با معرفت پیشینی مقایسه می شود. معرفت پیشینی درست بودن را تنها بر پایه استدلال می گذارد.
از خود بیگانگی مفهومی است که هم به یک وضعیت روانی در افراد اطلاق می شود و هم به شرایط اجتماعی ای که زمینه آن را فراهم می کند و آن را تقویت می کند.
از خود بیگانگی در علوم اجتماعی حالتی از احساس از خود بیگانه بودن و یا جدا بودن از محیط دور و بر، کار، محصولات حاصل از کار و یا خود است.
تحلیل رفتار متقابل می گوید هر کدام از ما سه حالت نفسانی والد، کودک و بالغ داریم و این نقش ها را در روابطمان با یکدیگر بازی می کنیم. ما حتی این کار را در مکالمات درونی مان هم انجام می دهیم.
تحلیل رفتار متقابل مدلی از افراد و روابط است که در طول دهه 1960 به وسیله دکتر اریک برن مطرح شد.
فرار مغزها هنگامی رخ می دهد که افراد با استعداد و بسیار ماهر به خصوص در جست و جوی آموزش های پیشرفته و یا اشتغال از یک مکان به مکان دیگر مهاجرت می کنند.
فرار مغزها اغلب زمانی رخ می دهد که جوانان از کشورهای جهان سوم به اروپا و ایالات متحده مهاجرت می کنند تا به دانشگاه بروند و پس از فارغ التحصیلی به جای بازگشت به کشورشان در همان جا باقی می مانند.
ما تقریباً هر روز شخصیت افراد دوروبرمان را توصیف و ارزیابی می کنیم. باور کنیم یا نه این افکار روزمره مان درباره این که چرا و چگونه مردم چنین و چنان رفتار می کنند شبیه کاری است که روانشناسان شخصیت انجام می دهند.
البته ارزیابی های ما از شخصیت دیگران به نحوی است که بیشتر بر تک تک افراد تمرکز دارد اما روانشناسان شخصیت به جای این کار از مفاهیمی در رابطه با شخصیت استفاده می کنند که می توانند آنها را برای همه به کار ببرند.
تحقیقات مربوط به شخصیت به ایجاد شماری از نظریه ها می انجامد که توضیح می دهند چرا و چگونه ویژگی های شخصیتی خاصی ایجاد می شوند.
کج رفتاری عملی است که قانون یا سایر هنجارها را مخفیانه و در درجه اول برای منافع شخصی نقض می کند.
کج رفتاری به وسیله رابرت مرتون توصیف شده است. کجرفتاری می تواند دو شکل داشته باشد. شکل اول، انحراف نوآورانه است. در این شکل فرد از کج رفتاری استفاده می کند تا به اهدافی که از نظر فرهنگی مورد تأیید و پشتیبانی است دست یابد. (برای مثال انجام دزدی برای رسیدن به هدف موفقیت مالی).
این پرسش که پدر روانشناسی کیست الزاماً یک پاسخ ندارد چراکه افراد زیادی به آغاز، تقویت و تکامل روانشناسی جدید و امروزی کمک کرده اند. اما با نگاهی دقیق تر درنهایت می توان یک نفر را به عنوان پدر روانشناسی مدرن ذکر کرد. این فرد از نظر بسیاری ویلهلم وونت است.