گاهی اوقات با خودت خلوت كن. - اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
ادبیات فارسی, شعر و غزل, دیوان حافظ

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه‌ام
بار عشق و مفلسی صعب است می‌باید کشید
قحط جود است آبروی خود نمی‌باید فروخت
باده و گل از بهای خرقه می‌باید خرید
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
من همی‌کردم دعا و صبح صادق می‌دمید
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
از کریمی گوییا در گوشه‌ای بویی شنید
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
جامه‌ای در نیک نامی نیز می‌باید درید
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت
وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد
این قدر دانم که از شعر ترش خون می‌چکید

این مقاله در سایت علمی رایشمند منتشر شده است. خوشحال می‌شویم اگر دیدگاه و نظر خود را درباره این موضوع با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.

در حال پاسخ دادن به

نظر شما ثبت شد، اما ابتدا باید تأیید شود.

نظر خود را برای ما بنویسید
لطفاً نام خود را وارد کنید
لطفاً ایمیل خود را وارد کنید لطفاً ایمیل معتبر وارد کنید
لطفاً یک نظر وارد کنید
ثبت و ارسال