از قدیم رسم بود که هر وقت خانواده ای دختردار می شد از همان لحظه تولد به فکر خرید جهیزیه می افتاد . البته قدیم ها خریدن جهیزیه محدود می شد به چهار تکه چینی گل سرخی و رخت خواب و نهایتا یک یخچال و گاز ایرانی که به دلیل دوراندیشی خانواده ها اکثرشان چند سال قبل از اینکه دختر به سن ازدواج برسد در انباری خانه ها جا خوش می کردند. این روزها اما داستان جهیزیه با همین چهار قلم حل و فصل نمی شود و داستان خیلی مفصل تر از این حرفاست.
من همیشه دلم به حال خانم هایی که شادی زندگی شان وابسته به رابطه عطفی شان است، می سوزد. زنان بسیاری را دیده ام که در زمینه شغلی، روابط اجتماعی و خانواده در بهترین شرایط قرار دارند اما مدام این سوال را از خود می پرسند که «چرا او مرا دوست ندارد؟» یا «آیا یک روزی ازدواج خواهم کرد؟». ظاهرا فرقی نمی کند که افراد در چه مقامی باشند، ریس جمهور، برنده مسابقات المپیک یا مدیر یک کارخانه بزرگ، این طور به نظر می رسد که قسمت اعظمی از شادی زندگی آنها به رابطه عاطفی شان وابسته است.
معتقدم چیزی بهنام عشق در شروع یک رابطه وجود ندارد و آنچه در ابتدا وجود دارد نیازهای اساسی یک زن و مرد در یک رابطه است که بخش عمدهای از آن فطری و بخش دیگر آن آموزشی است.
عشق، همان حکایت همیشه و دیرینه بشر. همه ما آن را تجربه کرده یا از دیگران شنیدهایم. گویا شنیدن و دیدن داستانهای عاشقانه برای ما از همه چیز شیرینتر است چراکه عشق و ماجراهای عاشقانه بارها و بارها دستمایه کارگردانان، موسیقیدانان و هنرمندان زیادی قرار گرفته و هنوز هم عطش برای آن وجود دارد. هرکس در عشق زبان خاص خود را دارد اما کمتر کسی را میبینیم که با شخصیت عاشقپیشه، شکست خورده یا معشوق داستانهای عاشقانه همذاتپنداری نکند یا علاقهای به دنبالکردن داستان نداشته باشد. این روزها داستان عشق «فرهاد» و «شهرزاد» نقل محافل است و کمتر کسی را میبینیم که در این باره صحبتی نکند. در این شماره سراغ حسن عسگریفر، روانشناس رفتیم تا درباره عشق، شکست عاطفی، صبوری در راه عاشقی و... برایتان بنویسیم.
برگزاری مراسم ازدواج یکی از اتفاقات خوشایند و خاطره انگیز برای هر فردی است. جشن ازدواج یکی از سنن مهم ازدواج است که برخی به آن بسیار اهمیت می دهند و برخی دیگر به آن با بدبینی نگاه می کنند و درصدد حذف یا کاستن آن هستند.