سفیدپوستی: هنجار پنهان و امتیازات نادیده
در جامعهشناسی، "سفیدپوستی" فراتر از رنگ پوست است. مجموعهای از ویژگیها، تجربیات و امتیازات است که به طور ضمنی به افراد سفیدپوست نسبت داده میشود. جامعهشناسان معتقدند این مفهوم ارتباط مستقیمی با "دیگری" پنداشتن غیر سفیدپوستان دارد و همین امر باعث ایجاد امتیازات متعددی برای سفیدپوستان میشود.
نکات کلیدی:
- سفیدپوستی به عنوان "هنجار" تلقی میشود و امتیازاتی ناعادلانه به افراد سفیدپوست میدهد.
- سفیدپوستی اغلب "بدون برچسب" است، به این معنی که سفیدپوستان به ندرت مجبور به توضیح ریشه قومی خود هستند.
- سفیدپوستی اغلب با "نبود" تعریف میشود، مثلاً "نبود" نژادهای دیگر.
سفیدپوستی به مثابه "هنجار"
مهمترین و تاثیرگذارترین یافته جامعهشناسان در مورد سفیدپوستی - داشتن پوست سفید و یا شناسایی به عنوان سفیدپوست - در ایالات متحده و اروپا این است که سفیدپوستی به عنوان "هنجار" درک میشود. افراد سفیدپوست "متعلق" هستند و بنابراین مستحق حقوق خاصی هستند، در حالی که افراد از دیگر گروههای نژادی - حتی اعضای جمعیتهای بومی - به عنوان غیرعادی، خارجی یا عجیب و غریب تلقی میشوند و با آنها اینگونه رفتار میشود.
این "هنجار" بودن سفیدپوستی را در رسانهها نیز میبینیم. در فیلم و تلویزیون، اکثریت شخصیتهای اصلی سفیدپوست هستند، در حالی که برنامهها����ی که بازیگران و موضوعاتشان بر مخاطبان غیرسفیدپوست متمرکز است، آثار "حاشیهای" در نظر گرفته میشوند که خارج از جریان اصلی قرار دارند. اگرچه سازندگان برنامههای تلویزیونی مانند شوندا رایمز، جنجی کوهان، میندی کالینگ و عزیز انصاری در حال کمک به تغییر چشمانداز نژادی تلویزیون هستند، اما برنامههای آنها هنوز هم استثنا هستند، نه هنجار.
چگونه زبان به نژادها کد میدهد؟
واقعیت این است که آمریکا از نظر نژادی متنوع است، با این حال، زبانی ویژه و کدگذاریشده برای غیرسفیدپوستان به کار میرود که نژاد یا قومیت آنها را مشخص میکند. در مقابل، سفیدپوستان خود را به این شکل طبقهبندی نمیکنند. عباراتی مانند "آفریقایی-آمریکایی"، "آسیایی-آمریکایی"، "هندی-آمریکایی"، "مکزیکی-آمریکایی" و غیره رایج هستند، در حالی که "اروپایی-آمریکایی" یا "قفقازی-آمریکایی" معمول نیستند.
یکی دیگر از رفتارهای رایج در میان سفیدپوستان این است که اگر فردی که با او در تماس هستند سفیدپوست نباشد، به طور مشخص نژاد او را ذکر میکنند. جامعهشناسان معتقدند این نحوه صحبت کردن درباره افراد این پیام را میرساند که سفیدپوستان "آمریکاییهای عادی" هستند، در حالی که بقیه نوع دیگری از آمریکایی هستند که نیاز به توضیح اضافی دارند. این زبان اضافی و معنایی که دارد، عموماً به غیرسفیدپوستان تحمیل میشود و مجموعهای از انتظارات و تصورات را ایجاد میکند، صرف نظر از اینکه این انتظارات یا تصورات درست باشند یا غلط.
سفیدپوستی، بینشان است
در جامعهای که سفیدپوست بودن به عنوان یک امر عادی، مورد انتظار و ذاتاً آمریکایی تلقی میشود، به ندرت از افراد سفیدپوست خواسته میشود که ریشه خانوادگی خود را به آن شکلی توضیح دهند که در واقع به این معناست: "تو چی هستی؟"
بدون هیچگونه قید زبانی که به هویتشان وصل شده باشد، قومیت برای افراد سفیدپوست اختیاری میشود. چیزی است که اگر بخواهند میتوانند به آن دسترسی پیدا کنند و به عنوان سرمایه اجتماعی یا فرهنگی از آن استفاده کنند. به عنوان مثال، از آمریکاییهای سفیدپوست خواسته نمیشود که اجداد بریتانیایی، ایرلندی، اسکاتلندی، فرانسوی یا کانادایی خود را در آغوش بگیرند و با آنها همذاتپنداری کنند.
غیرسفیدپوستان از طریق نژاد و قومیت خود به روشهای عمیق و مهمی نشاندار میشوند، در حالی که به گفته روث فرانکنبرگ، جامعهشناس فقید بریتانیایی، سفیدپوستان توسط انواع زبان و انتظاراتی که در بالا توضیح داده شد، "بینشان" هستند. در واقع، افراد سفیدپوست آنقدر عاری از هرگونه کدگذاری قومی در نظر گرفته میشوند که خود کلمه "قومی" به توصیفکنندهای برای غیرسفیدپوستان یا عناصر فرهنگ آنها تبدیل شده است. به عنوان مثال، در برنامه تلویزیونی پرطرفدار Project Runway، نینا گارسیا، داور، به طور مرتب از کلمه "قومی" برای اشاره به طرحها و الگوهای لباسی که با قبایل بومی آفریقا و آمریکا مرتبط هستند، استفاده میکند.
به این فکر کنید: بیشتر فروشگاههای مواد غذایی یک راهرو "غذای قومی" دارند که در آن اقلام غذایی مرتبط با غذاهای آسیایی، خاورمیانهای، یهودی و اسپانیاییتبار را پیدا خواهید کرد. چنین غذاهایی که از فرهنگهایی با جمعیت عمدتاً غیرسفیدپوست میآیند، با عنوان "قومی" برچسبگذاری میشوند، یعنی متفاوت، غیرعادی یا عجیب و غریب، در حالی که همه غذاهای دیگر "عادی" در نظر گرفته میشوند و بنابراین، بینشان هستند یا در یک مکان جداگانه و متمرکز، جدا میشوند.
سفیدپوستی و دستاندازی فرهنگی
برای برخی از افراد سفیدپوست، ماهیت بینشان سفیدپوستی، بیروح و غیرهیجانانگیز به نظر میرسد. این امر تا حد زیادی دلیل این است که از اواسط قرن بیستم تاکنون، برای سفید��وستان رایج شده است که عناصر فرهنگهای سیاهپوستان، اسپانیاییتبارها، کارائیبیها و آسیاییها را به منظور باحال، مدرن، جهانوطنی، تند، بد، سرسخت و شهوانی به نظر رسیدن - در میان چیزهای دیگر - به خود اختصاص دهند و مصرف کنند.
با توجه به اینکه کلیشههای ریشهدار تاریخی، افراد غیرسفیدپوست - به ویژه سیاهپوستان و بومیان آمریکا - را هم بیشتر با زمین مرتبط و هم "معتبرتر" از افراد سفیدپوست نشان میدهند، بسیاری از افراد سفیدپوست، کالاها، هنرها و شیوههای کدگذاریشده نژادی و قومی را جذاب میدانند. اختصاص دادن شیوهها و کالاهای این فرهنگها، راهی برای افراد سفیدپوست است تا هویتی را بیان کنند که مغایر با تصور سفیدپوستی جریان اصلی است.
گیل والد، استاد زبان انگلیسی که به طور گسترده در مورد موضوع نژاد نوشته است، از طریق تحقیقات آرشیوی دریافت که خواننده مشهور فقید، جنیس جاپلین، شخصیت صحنهای آزاد و بیقید و بند خود، "پرل" را پس از خواننده بلوز سیاهپوست، بسی اسمیت، ساخته است. والد نقل میکند که جاپلین آشکارا درباره این صحبت میکرد که چگونه سیاهپوستان را دارای روحیهای خاص و طبیعی میدانست که سفیدپوستان فاقد آن بودند و منجر به انتظارات سفت و سخت و خفه کننده برای رفتار شخصی، به ویژه برای زنان میشد و استدلال میکند که جاپلین عناصری از لباس و سبک آواز اسمیت را به منظور قرار دادن اجرای خود به عنوان انتقادی از نقشهای جنسیتی دگرجنسگرایانه سفیدپوستان به کار گرفت.
در طول انقلاب ضد فرهنگی در دهه 1960، شکل کمتر سیاسی از دستاندازی فرهنگی ادامه یافت، زیرا جوانان سفیدپوست لباسها و نمادهایی مانند سربندها و رویاگیرها را از فرهنگهای بومی آمریکا به منظور قرار دادن خود به عنوان ضد فرهنگی و "بیخیال" در جشنوارههای موسیقی در سراسر کشور به خود اختصاص دادند. بعدها، این روند دستاندازی به آغوش اشکال بیان فرهنگی آفریقایی مانند رپ و هیپهاپ پیش رفت.
سفیدپوستی با نفی تعریف میشود
به عنوان یک مقوله نژادی عاری از هرگونه معنای کدگذاری شده نژادی یا قومی، "سفید" نه با آنچه هست، بلکه با آنچه نیست تعریف میشود: "دیگری" که از نظر نژادی کدگذاری شده است. به این ترتیب، سفیدپوستی چیزی است که مملو از اهمیت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است. جامعهشناسانی که تکامل تاریخی مقولههای نژادی معاصر را مطالعه کردهاند - از جمله هوارد وینانت، دیوید رودیگر، جوزف آر. فیگین و جورج لیپسیتز - به این نتیجه میرسند که معنای "سفید" همیشه از طریق یک فرآیند حذف یا نفی درک شده است.
مستعمرهنشینان اروپایی با توصیف آفریقاییها یا بومیان آمریکا به عنوان "وحشی، بربر، عقبمانده و احمق"، خود را در نقشهای متضادی چون متمدن، منطقی، پیشرفته و باهوش قرار دادند. وقتی بردهداران، آمریکاییهای آفریقاییتباری را که مالکشان بودند به عنوان کسانی که از نظر جنسی افسارگسیخته و پرخاشگر هستند توصیف کردند، تصویر سفیدپوستی - بهویژه تصویر زنان سفیدپوست - را نیز به عنوان پاک و عفیف تثبیت کردند.
در طول دوران بردهداری در آمریکا، بازسازی و تا اواخر قرن بیستم، این دو مفهوم آخر به ویژه برای جامعه آفریقاییتبار فاجعهبار بودهاند. مردان و جوانان سیاهپوست بر اساس حتی سستترین ادعاها مبنی بر اینکه به یک زن سفیدپوست توجه ناخواسته نشان دادهاند، مورد ضرب و شتم، شکنجه و لینچ قرار میگرفتند. در همین حال، زنان سیاهپوست شغل خود را از دست میدادند و خانوادهها خانههای خود را از دست میدادند، و تنها بعداً متوجه میشدند که به اصطلاح رویداد محرک هرگز رخ نداده است.
تداوم کلیشههای فرهنگی
این ساختارهای فرهنگی همچنان به حیات خود ادامه میدهند و نفوذ خود را در جامعه آمریکا اعمال میکنند. هنگامی که افراد سفیدپوست، لاتینتبارها را به عنوان "تند" و "آتشین" توصیف میکنند، در عوض، تعریفی از زنان سفیدپوست به عنوان مطیع و ملایم ارائه میدهند. هنگامی که سفیدپوستان پسران آفریقایی-آمریکایی و لاتینتبار را به عنوان بچههای بد و خطرناک کلیشه میکنند، در مقابل، بچههای سفیدپوست را به عنوان خوشرفتار و محترم قرار میدهند - باز هم، صرف نظر از اینکه این برچسبها درست باشند یا نه.
هیچ جا این تفاوت به اندازه رسانهها و سیستم قضایی آشکار نیست، جایی که غیرسفیدپوستان به طور معمول به عنوان جنایتکاران خشن شیطانی جلوه داده میشوند که سزاوار "آنچه سرشان میآید" هستند، در حالی که مجرمان سفیدپوست به طور معمول صرفاً گمراه تلقی میشوند و با یک سیلی از آنها میگذرند - به ویژه در مواردی که "پسرها پسر هستند".
این مقاله در سایت علمی
رایشمند منتشر شده است. خوشحال میشویم اگر
دیدگاه و نظر خود را درباره این موضوع با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.