همیشه به راحتی نمی توان فهمید که نبوغ در ما وجود دارد یا نه. یکی از علل این امر، نبود توافق بر سر معنای نبوغ است. در دوران رم باستان، نبوغ چیزی نبود که بتوان آن را به دست آورد (اکتسابی نبود). در قرن هجدهم، مکتب رمانتیک، معنای جدیدی به نبوغ داد: فردی با توانایی های خاص و تقریباً الهی. امروزه، از نبوغ بازاریابی یا نبوغ سیاسی صحبت می کنیم. در حالی که در واقع نبوغ حقیقی فراتر از محدوده حوزه های خاص است. نبوغ امری غیرمادی است و به همین خاطر آن را با دقت به کار می بریم تا مبادا چیزی از قدرت جادویی آن کم شود.
این مورد تنها سوء برداشت از نبوغ نیست. موارد دیگری هم وجود دارد که در زیر به آنها اشاره می کنیم.
مى گويد: "مدتى پيش كار در حرفه اى را شروع كردم كه هنوز نمى دانم در آن موفق مى شوم يا نه. اين حرفه پشتكار، زمان و زحمت زيادى مى طلبد. همه كسانى كه از چند و چون كارم خبر دارند، بارها گفته اند كه چنين كارهايى فايده ندارد و اصولاً اين همه كار كردن و وقت گذاشتن بيهوده است. اگر هم به نتيجه برسد نتيجه فورى ندارد. وقتى از كار زياد خسته مى شوم، فكر مى كنم كه ديگران درست مى گويند. من هم بهتر است از وضع موجود راضى باشم و هر از گاهى مانند آنها از بى وفايى دنيا و سختى روزگار بنالم و آه بكشم."