یك كارشناس آموزشى به طور تصادفى با دخترى مواجه شد كه از خانه فرار كرده و دوباره به خانه برگشته بود. خانواده او ظاهراً مشكلى نداشتند. خشن نبودند و تنبیهى در كار نبود و... ولى از خانه فرار كرد چون احساس مى كرد كسى به او اهمیت نمى دهد و مرد جا افتاده اى كه به تازگى با او آشنا شده تنها كسى است كه واقعاً دركش مى كند.
بسیارى از كودكان و نوجوانان ما از خلأهاى احساسى و عاطفى رنج مى برند كه به واكنش هاى غیرقابل پیش بینى در آنها منجر مى شود. هیچ سیستم مددكارى در خانه و مدرسه به این نوع خلأها نمى پردازد. چون چنین سیستمى وجود ندارد. همچنین مهارت هاى زندگى مستقیماً در مدارس آموزش داده نمى شود. نتیجه آنكه كودكان و نوجوانان ایرانى در مواجهه با مشكلات خانوادگى و پدیده هاى اجتماعى بدون پشتیبان رها شده اند و این موضوع در خانواده هاى مشكل دار به آسیب پذیرى بیش از پیش كودكان منجر مى شود.