هملت، شاهزاده افسرده دانمارک و پسر داغدار پادشاه فقید، محور اصلی تراژدی عظیم ویلیام شکسپیر، "هملت" است. با نبوغ شکسپیر در شخصیتپردازی دقیق و روانشناختی، هملت به عنوان بزرگترین شخصیت نمایشی خلقشده تا به امروز شناخته میشود. شخصیتی پیچیده و چندوجهی که در گرداب غم، انتقام و سوالات فلسفی دست و پنجه نرم میکند.
اندوه جانکاه هملت
از همان ابتدای نمایشنامه، هملت غرق در اندوه و وسواس مرگ است. ظاهر سیاهپوش او تنها نمادی از سوگواری عمیقتری است که در درونش شعله میکشد. او در پرده اول، صحنه دوم، خطاب به مادرش میگوید:
«مادر، این جامهٔ سیاه و مرکبی من نیست،
نه جامههای ماتمزده که مرسوم است...
و نه هیچ حالت و نشانهای ز اندوه،
که بتواند حقیقت مرا نمایان سازد.
اینها نمودهایی بیش نیستند،
نقشی که مرد تواند بازی کرد؛
اما درونم چیزی است فراتر از نمایش،
اینها فقط زیور و لباس غماند.»
عمق آشفتگی عاطفی هملت در تضاد با روحیه شاد و سرزنده درباریان، نمایانتر میشود. او از این مسئله رنج میبرد که همه، به خصوص مادرش گرترود، به سرعت پدرش را فراموش کردهاند. گرترود، تنها یک ماه پس از مرگ همسرش، با برادر شوهرش، یعنی عموی هملت ازدواج میکند. هملت این عمل مادرش را درک نمیکند و آن را خیانتی بزرگ میپندارد.
کلادیوس: سایه پادشاهی بر هملت
هملت، پدرش را در مرگ، به صورت یک اسطوره میبیند و در سخنرانی معروفش "ای کاش این جسم سخت ذوب میشد" در پرده اول، صحنه دوم، او را "پادشاهی بینظیر" توصیف میکند. بنابراین، برای پادشاه جدید، کلادیوس، غیرممکن است که بتواند انتظارات هملت را برآورده کند. در همان صحنه، کلادیوس از هملت میخواهد که او را به چشم پدر ببیند، ایدهای که تحقیر هملت را نسبت به او بیشتر میکند:
«از تو خواهش میکنیم این اندوه بیحاصل را دور بریز،
و ما را به چشم پدر بنگر.»
وقتی شبح پدر هملت فاش میکند که کلادیوس برای رسیدن به تاج و تخت، او را به قتل رسانده است، هملت قسم میخورد که انتقام قتل پدرش را بگیرد. با این حال، هملت از نظر عاطفی سردرگم است و برایش دشوار است که دست به عمل بزند. او نمیتواند بین نفرت فراوان خود از کلادیوس، اندوه فراگیر و شری که برای انجام انتقامش لازم است، تعادل برقرار کند. تفکرات فلسفی ناامیدانه هملت، او را به یک پارادوکس اخلاقی سوق میدهد: او باید مرتکب قتل شود تا انتقام قتل را بگیرد. عمل انتقام هملت به ناچار در میان آشفتگی عاطفیاش به تاخیر میافتد.
تغییر پس از تبعید: هملتی مصممتر
در پرده پنجم، هملتی متفاوت را میبینیم که از تبعید بازگشته است. آشفتگی عاطفی او جای خود را به دیدگاهی روشنتر داده و اضطرابش با منطقی سرد جایگزین شده است. در صحنه پایانی، هملت به این درک میرسد که کشتن کلادیوس سرنوشت اوست:
«خداوندی هست که پایان ما را رقم میزند،
هرچقدر هم که بخواهیم آن را نادیده بگیریم.»
شاید اعتماد به نفس تازه هملت به سرنوشت، چیزی بیش از یک توجیه شخصی نباشد، راهی برای فاصله گرفتن منطقی و اخلاقی از قتلی که در شرف انجام آن است. پیچیدگی شخصیتپردازی هملت است که او را تا این حد ماندگار کرده است. امروزه، درک اینکه رویکرد شکسپیر به هملت چقدر انقلابی بود دشوار است، زیرا معاصران او هنوز در حال نوشتن شخصیتهای دوبعدی بودند. ظرافت روانشناختی هملت در دورانی ظهور کرد که هنوز مفهوم روانشناسی ابداع نشده بود - موفقیتی واقعاً قابل توجه.
این مقاله در سایت علمی
رایشمند منتشر شده است. خوشحال میشویم اگر
دیدگاه و نظر خود را درباره این موضوع با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.