کتاب "همسر نگهبان باغوحش" با استقبالی شایسته روبرو شده است. این اثر، نوشتهی دایان آکرمن، داستان واقعی زندگی یان ژابینسکی و آنتونینا ژابینسکا است؛ زن و شوهری که در دوران اشغال لهستان توسط نازیها، باغوحش ورشو را اداره میکردند و جان بیش از 300 یهودی را که از گتو ورشو گریخته بودند، نجات دادند. نه تنها داستان آنها ارزش بازگو کردن دارد، بلکه این اعمال قهرمانانه که گهگاه در تاریخ میدرخشند، به ما این امید را میدهند که به قول ارنست همینگوی "دنیا جای خوبی است و ارزش جنگیدن دارد".
فیلمی با بازی جسیکا چستین نیز با استقبال خوبی مواجه شده و باعث شده تا افراد بار دیگر به سراغ منبع اصلی و الهامبخش این فیلم (خاطرات منتشر نشدهی آنتونینا) بروند. در دنیای مدرن امروزی که به نظر میرسد فاشیسم و نفرت نژادی بار دیگر در حال اوج گرفتن است، داستان باورنکردنی ژابینسکیها و افرادی که آنها از اردوگاههای مرگ نازیها نجات دادند، اهمیت ویژهای دارد. این داستان، انسان را به تفکر دربارهی بیرحمی انسان به انسان وا میدارد و این سوال را در ذهن ایجاد میکند که اگر در موقعیتی مشابه قرار بگیرید، چه خواهید کرد؟ آیا برای نجات جان دیگران به پا میخیزید و با خطرات بزرگ روبرو میشوید؟ یا در سایهها پنهان میشوید و به دنبال محافظت از خود و خانوادهتان خواهید بود؟
با این حال، هر چقدر هم که فیلم و کتاب شگفتانگیز باشند، حقیقت به تنهایی نیز کافی است. مانند بسیاری ��ز داستانهای باورنکردنی شجاعت که از هولوکاست بیرون آمدهاند، برخی از واقعیتهای داستان ژابینسکیها فراتر از تصورات هالیوودی هستند.
زیگلر، معمایی در دل ماجرا
خانواده ژابینسکی برای قاچاق یهودیان به مکانی امن، سخت تلاش و برنامه ریزی دقیقی انجام دادند. همانطور که می دانید، نازی ها در دو کار مهارت داشتند: پیدا کردن و کشتن یهودیان و دستگیری (و اعدام) افرادی که سعی در کمک به یهودیان داشتند. این کار فوق العاده خطرناک بود و ژابینسکی ها نمی توانستند مانند آنچه در فیلم نشان داده شده است، افراد را زیر لوازم در یک کامیون پنهان کرده و با خود ببرند. آنها قبل از اینکه خیلی دور شوند مورد بازرسی قرار می گرفتند و همه چیز تمام می شد.
دکتر زیگلر، افسر آلمانی علاقه مند به حشرات که به ژابینسکی ها کمک می کرد، فردی واقعی بود، اما نقش او در کمک به آنها یک راز است - و حتی برای آنتونینا نیز یک راز بود! ما با اطمینان می دانیم که او به یان اجازه دسترسی به گتو را داد تا یان بتواند با سیمون تننبام تماس بگیرد و این توانایی برای ورود و خروج از گتو برای کار ژابینسکی ها بسیار مهم بود. چیزی که ما نمی دانیم این است که زیگلر تا چه حد به آنها کمک کرد و چقدر از اهداف واقعی آنها اطلاع داشت. ممکن است دیوانه کننده به نظر برسد که او تمام این کارها را صرفاً به این دلیل انجام داده است که وسواس حشرات داشته است... اما این در واقع دیوانه کننده ترین داستان نازی نیست که تا به حال شنیده ایم.
هویتها پنهان ماند: نامی ثبت نشد
برخلاف نازیهای وسواسی در ثبت وقایع، ژابینسکیها هیچگونه سوابقی از افرادی که نجات دادند، نگهداری نکردند. این امر قابل درک است؛ آنها به اندازه کافی درگیر سازماندهی فرارها و محافظت از خود در برابر افشا شدن و دستگیری بودند. مسلماً هیچکس نمیخواست انبوهی از کاغذها را در اطراف خود داشته باشد که به وضوح نشان دهد آنها مشغول چه کاری هستند (در مقابل نازیها، که عشقشان به مستندسازی و کاغذبازی پس از جنگ در دادگاههای نورنبرگ گریبانگیرشان شد).
در نتیجه، ما هنوز هویت اکثر افرادی را که ژابینسکیها نجات دادند، نمیدانیم، که این بسیار قابل توجه است. البته یهودیانی که توسط اسکار شیندلر پناه داده شدند، به خوبی شناخته شدهاند، اما این تا حدی به این دلیل است که شیندلر از سیستمهای ثبت و نگهداری سوابق و بوروکراسی خود نازیها برای نجات آنها استفاده کرد. ژابینسکیها نامی ثبت نکردند.
آوای زندگی: رمزی در دل سکوت
آنتونینا و یان اغلب در یک زمان، دوازده نفر یا بیشتر را در ویرانههای باغوحش و ویلای خود پنهان میکردند و این افراد باید کاملاً نامرئی میبودند. هر تماشاچی کنجکاو یا بازدیدکنندهی ناگهانی که متوجه چیزی غیرعادی میشد، میتوانست فاجعهای به بار آورد.
آنتونینا برای برقراری ارتباط با "مهمانان" خود به روشی که غیرمعمول یا قابل توجه نباشد، از موسیقی استفاده میکرد. یک آهنگ به این معنی بود که خطر فرا رسیده و همه باید ساکت بمانند و پنهان شوند. آهنگ دیگر، اعلام وضعیت امن بود. یک کد ساده و مؤثر که به راحتی در چند ثانیه کوتاه منتقل میشد و به آسانی به خاطر سپرده میشد و در عین حال کاملاً طبیعی به نظر میرسید. کد موسیقی ممکن است بدیهی و آسان به نظر برسد، اما ظرافت و سادگی آن نشان میدهد که ژابینسکیها چقدر باهوش بودهاند و چه مقدار فکر برای تلاشهای خود صرف کردهاند.
یان ژابینسکی و مذهب: ایمان در برابر عدم باور
پس از جنگ، ژابینسکیها (همراه با اسکار شیندلر) از سوی اسرائیل به عنوان افراد نیکوکار شناخته شدند، افتخاری که به وضوح شایسته آن بودند. اما در حالی که بسیاری از مردم تصور میکنند که این نوع شفقت و شجاعتی که این زوج از خود نشان دادند، تنها میتواند از یک پیشینه مذهبی قوی ناشی شود، خود یان یک خداناباور آشکار بود.
از سوی دیگر، آنتونینا ظاهراً بسیار مذهبی بود. او یک کاتولیک بود و فرزندانش را در کلیسا بزرگ کرد. با این حال، با وجود دیدگاههای متفاوتشان در مورد مذهب، هیچ اصطکاکی بین این دو وجود نداشت و واضح است که خداناباوری یان هیچ تأثیر منفی بر توانایی او در درک و مقاومت در برابر بیعدالتی و شرارت نداشت.
مزرعه خوک: بقا در شرایط سخت
با صحبت از مذهب، شایان ذکر است یک واقعیت باورنکردنی دیگر را بیان کنیم: ژابینسکیها به دلایل متعددی باغوحش را به یک مزرعه خوک تبدیل کردند. یکی از دلایل این بود که پس از اینکه نازیها همه حیوانات را کشتند یا دزدیدند، باغوحش را سرپا نگه دارند. دلیل دیگر کشتار خوکها برای تهیه غذا بود؛ غذایی که سپس به گتو قاچاق میکردند، جایی که نازیها امیدوار بودند گرسنگی آنها را از دردسر کشتن دهها هزار یهودی که در آنجا زندانی کرده بودند، نجات دهد (کاری که در نهایت هنگام انحلال گتو انجام دادند).
البته یهودیان معمولاً از خوردن گوشت خوک منع میشوند، اما به عنوان نشانهای از ناامیدی آنها، این گوشت با کمال میل پذیرفته شد و به طور معمول مصرف میشد. لحظهای به اعتقادات مذهبی یا دیگر باورهای گرامی خود، قوانین خود در مورد نحوه زندگی فکر کنید. حال تصور کنید که از آنها دست میکشید و آنها را فقط برای زنده ماندن تغییر میدهید.
پیروزی نیکی: هشداری برای آیندگان
کتاب دایان آکرمن بسیار دقیق است و به حقایق همانطور که میدانیم، بسیار نزدیک است. اقتباس سینمایی... نه چندان. اما داستان ژابینسکیها هنوز هم قدرت خود را برای شگفتزده کردن، الهام بخشیدن و هشدار دادن به ما برای اینکه هرگز اجازه ندهیم اتفاقی به وحشتناکی ه��لوکاست در زمان ما رخ دهد، از دست نداده است.
این مقاله در سایت علمی
رایشمند منتشر شده است. خوشحال میشویم اگر
دیدگاه و نظر خود را درباره این موضوع با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.