هنگام خرید ماشین دست دوم بسیار احتیاط كن. - اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)
همکاری با رایشمند

خلاصه رمان دنیای قشنگ نو: سفری به آینده‌ای هولناک

رمان "دنیای قشنگ نو" با صحنه‌ای در مرکز تولید مثل و شرطی��سازی لندن آغاز می‌شود. سال 632 پس از فورد است، که تقریباً معادل سال 2540 میلادی خواهد بود.
خلاصه رمان دنیای قشنگ نو: سفری به آینده‌ای هولناک

رمان "دنیای قشنگ نو" با صحنه‌ای در مرکز تولید مثل و شرطی‌سازی لندن آغاز می‌شود. سال 632 پس از فورد است، که تقریباً معادل سال 2540 میلادی خواهد بود.

مدیر این مرکز به همراه دستیارش، هنری فاستر، در حال بازدید از یک گروه از پسران هستند و توضیح می‌دهند که این مرکز چه کار می‌کند. آن‌ها در مورد فرآیندهایی به نام‌های "بوکانوفسکی" و "اسنپ" صحبت می‌کنند که به این مرکز اجازه می‌دهد هزاران جنین انسانی تقریباً یکسان تولید کند. جنین‌ها روی یک نوار نقاله پردازش می‌شوند و به روش خط مونتاژ، تحت درمان و تنظیم قرار می‌گیرند تا در یکی از پنج طبقه اجتماعی جای بگیرند: آلفا، بتا، گاما، دلتا و اپسیلون.

آلفاها در توانایی‌های ذهنی و جسمی سرآمد هستند و برای تبدیل شدن به رهبران آماده می‌شوند. در حالی که طبقات دیگر به تدریج درجات پایین‌تری از نقص‌های جسمی و ذهنی را نشان می‌دهند. اپسیلون‌ها، در معرض کمبود اکسیژن و درمان‌های شیمیایی، به گونه‌ای عقب مانده‌اند که فقط برای کارهای پست مناسب هستند.

معرفی حکومت جهانی در دنیای قشنگ نو

مدیر مرکز در ادامه نشان می‌دهد که چگونه گروهی از کودکان دلتا طوری برنامه‌ریزی می‌شوند که از کتاب‌ها و گل‌ها متنفر باشند. این کار باعث می‌شود که آن‌ها مطیع و مستعد مصرف‌گرایی شوند. او همچنین روش آموزشی "هیپنوپدی" را توضیح می‌دهد که در آن تبلیغات و مبانی حکومت جهانی در خواب به کودکان آموزش داده می‌شود. او همچنین به پسران نشان می‌دهد که چگونه صدها کودک برهنه به طور مکانیکی در فعالیت‌های جنسی شرکت می‌کنند.

مصطفی موند، یکی از ده کنترل‌گر جهانی، خود را به گروه معرفی می‌کند و پیشینه حکومت جهانی را برای آن‌ها شرح می‌ده��: رژیمی که برای حذف احساسات، امیال و روابط انسانی از جامعه برنامه‌ریزی شده است. تمام احساسات منفی با مصرف دارویی به نام "سوما" سرکوب می‌شوند.

همزمان، در داخل مرکز تولید مثل، تکنسینی به نام لنا کراون و دوستش فانی کراون در مورد روابط جنسی خود صحبت می‌کنند. در جامعه بی‌بندوبار حکومت جهانی، لنا به خاطر اینکه به مدت چهار ماه فقط با هنری فاستر بوده، مورد توجه قرار می‌گیرد. او همچنین جذب برنارد مارکس، یک آلفای کوچک اندام و ناامن، شده است. در بخش دیگری از مرکز، برنارد وقتی می‌شنود که هنری و معاون برنامه‌ریز در مورد لنا صحبت‌های رکیکی می‌کنند، واکنش بدی نشان می‌دهد.

سفری به منطقه حفاظت‌شده

برنارد قصد دارد به منطقه حفاظت‌شده وحشی‌ها در نیومکزیکو سفر کند و لنا را نیز دعوت می‌کند تا با او همراه شود. لنا با خوشحالی می‌پذیرد. او به دیدن دوستش، هلمهولتز واتسون، نویسنده می‌رود. هر دو از حکومت جهانی ناراضی هستند. برنارد به دلیل اینکه برای یک آلفا بیش از حد کوچک و ضعیف است، دچار عقده حقارت نسبت به طبقه خود شده است، در حالی که هلمهولتز، یک روشنفکر، از اینکه مجبور است فقط نسخه‌های هیپنوپدی بنویسد، ناراحت است.

وقتی برنارد رسماً از مدیر برای بازدید از منطقه حفاظت‌شده اجازه می‌گیرد، مدیر داستانی در مورد سفری که 20 سال قبل به آنجا داشته برای او تعریف می‌کند. در آن سفر، در طول یک طوفان، زنی که بخشی از گروهشان بود گم می‌شود. به برنارد اجازه داده می‌شود و او و لنا می‌روند. قبل از رفتن به منطقه حفاظت‌شده، برنارد متوجه می‌شود که نگرش او باعث ایجاد سوءظن در مدیر شده است و مدیر قصد دارد او را به ایسلند تبعید کند.

در منطقه حفاظت‌شده، لنا و برنارد با تعجب متوجه می‌شوند که ساکنان در معرض بیماری و پیری قرار دارند، مشکلاتی که در حکومت قدیم از بین رفته بودند. آنها همچنین شاهد یک مراسم مذهبی هستند که شامل شلاق زدن یک مرد جوان است. پس از پایان مراسم، آنها با جان ملاقات می‌کنند که جدا از بقیه جامعه زندگی می‌کند. او پسر زنی به نام لیندا است که 20 سال قبل توسط روستاییان نجات یافته بود. برنارد به سرعت این داستان را با گزارش سفر مدیر مرتبط می‌داند.

لیندا توسط جامعه در منطقه حفاظت‌شده طرد شده بود، زیرا او که در حکومت جهانی بزرگ شده بود، سعی می‌کرد با تمام مردان دهکده بخوابد، که توضیح می‌دهد چرا جان در انزوا بزرگ شد. او خواندن را از دو کتاب با عنوان‌های "تهویه شیمیایی و باکتریولوژیکی جنین" و "مجموعه آثار شکسپیر" یاد گرفت که توسط یکی از معشوقه‌های مادرش، پوپه، به او داده شده بود. جان به برنارد می‌گوید که می‌خواهد "جای دیگر" را ببیند و از آن به عنوان "دنیای قشنگ نو" یاد می‌کند و جمله‌ای از میراندا در نمایشنامه "طوفان" را نقل می‌کند. در این میان، لنا با مصرف بیش از حد سوما، خود را بیهوش می‌کند، زیرا از وحشت‌هایی که در منطقه حفاظت‌شده شاهد بوده بود، تحت تأثیر قرار گرفته بود.

اسرار خانوادگی و تبعات آن

برنارد از مصطفی اجازه می‌گیرد جان و لیندا را به حکومت جهانی بازگرداند.

زمانی که لنا در حالت بیهوشی ناشی از دارو به سر می‌برد، جان وارد خانه‌ای می‌شود که او در آن استراحت می‌کند و بر اثر میل شدید به لمس کردن او غلبه می‌کند، اما به سختی خود را کنترل می‌کند.

پس از اینکه برنارد، جان و لیندا به حکومت جهانی بازمی‌گردند، مدیر در حال برنامه‌ریزی برای اجرای حکم تبعید برنارد در مقابل سایر آلفاها است، اما برنارد با معرفی جان و لیندا، او را به عنوان پدر جان افشا می‌کند، که در جامعه حکومت جهانی، جایی که تولید مثل طبیعی از بین رفته است، شرم‌آور است. این امر مدیر را وادار به استعفا می‌کند و حکم تبعید برنارد لغو می‌شود.

جان، که اکنون به عنوان "وحشی" شناخته می‌شود، به دلیل زندگی عجیبی که داشته، در لندن به شهرت می‌رسد، اما هر چه بیشتر از حکومت جهانی می‌بیند، پریشان‌تر می‌شود. او هنوز به لنا جذب می‌شود، اگرچه احساساتی که تجربه می‌کند چیزی فراتر از هوس است، که به نوبه خود لنا را گیج می‌کند. برنارد، قیم جان می‌شود و به طور نیابتی محبوبیت پیدا می‌کند، با زنان زیادی می‌خوابد و به خاطر نگرش نه‌چندان ایده‌آلش در جامعه مورد اغماض قرار می‌گیرد، به این شرط که مردم بتوانند با وحشی ملاقات کنند. وحشی همچنین با هلمهولتز روشنفکر دوست می‌شود و این دو با هم کنار می‌آیند، اگرچه هلمهولتز زمانی که جان قطعه‌ای در مورد عشق و ازدواج از رومئو و ژولیت می‌خواند، متعجب می‌شود، زیرا این اصول در حکومت جهانی کفرآمیز تلقی می‌شوند.

لنا مجذوب رفتار جان می‌شود و پس از مصرف سوما، سعی می‌کند او را در آپارتمان برنارد اغوا کند، که جان با نقل قول از شکسپیر و با ن��رین و ضرب و شتم به او پاسخ می‌دهد. در حالی که لنا در حمام پنهان شده تا از خشم جان فرار کند، او می‌فهمد که مادرش که از زمان بازگشت به حکومت جهانی بیش از حد سوما مصرف کرده، در حال مرگ است. او به بالین مرگ او می‌رود، جایی که گروهی از کودکان که در حال آموزش شرطی‌سازی مرگ هستند، می‌پرسند که چرا او اینقدر زشت است. جان که از غم و اندوه لبریز شده، خشمگین می‌شود و با بیرون انداختن جیره سوما از پنجره، باعث ایجاد شورش می‌شود. هلمهولتز و برنارد به کمک او می‌آیند، اما پس از فروکش کردن شورش، هر سه آنها دستگیر و نزد مصطفی موند برده می‌شوند.

پایانی تلخ

جان و موند در مورد ارزش‌های حکومت جهانی بحث می‌کنند: در حالی که جان ادعا می‌کند انکار احساسات و امیال، شهروندان را غیرانسانی می‌کند، موند می‌گوید هنر، علم و مذهب باید به خاطر ثبات اجتماعی قربانی شوند. جان در پاسخ می‌گوید بدون این چیزها، زندگی ارزش زیستن ندارد.

برنارد و هلمهولتز قرار است به جزایر دوردست تبعید شوند و در حالی که برنارد واکنش خوبی به آن نشان نمی‌دهد، هلمهولتز با خوشحالی می‌پذیرد که در جزایر سوالبارد زندگی کند، زیرا فکر می‌کند این به او فرصتی برای نوشتن می‌دهد. از آنجایی که به جان اجازه داده نمی‌شود برنارد و هلمهولتز را در تبعید همراهی کند، او به یک فانوس دریایی با یک باغ پناه می‌برد، جایی که به باغبانی و خودآزاری مشغول می‌شود تا خود را تطهیر کند. شهروندان حکومت جهانی از این موضوع مطلع می‌شوند و به زودی، خبرنگاران برای تهیه یک "فیلی" از آنجا حاضر می‌شوند، نوعی سرگرمی که برای ایجاد لذت حسی طراحی شده است. پس از پخش فیلی، مردم شخصاً به سمت فانوس دریایی می‌روند تا خودآزاری را از نزدیک ببینند. در میان این افراد، لنا نیز هست که با باز کردن بازوهایش به او نزدیک می‌شود. باز هم، او واکنشی خشونت‌آمیز نشان می‌دهد و با چرخاندن شلاقش فریاد می‌زند "بکش، بکش". این صحنه به یک عیاشی تبدیل می‌شود که جان نیز در آن شرکت می‌کند. صبح روز بعد، با درک اینکه تسلیم حکومت جهانی شده است، خود را حلق آویز می‌کند.


این مقاله در سایت علمی رایشمند منتشر شده است. خوشحال می‌شویم اگر دیدگاه و نظر خود را درباره این موضوع با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.

شما در پاسخ به

نظر شما اضافه شد، اما ابتدا باید تایید شود.

نظر خود را برای ما بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید
لطفا آدرس ایمیل خود را وارد کنید لطفا آدرس ایمیل معتبر وارد کنید
لطفا یک نظری بنویسید
ثبت و ارسال