با نیكی كردن به دشمنانت آنها را به دوست تبدیل كن . اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)

والدین همه وظایف تربیتی را به مدرسه نسپارند
SuperUser Account

والدین همه وظایف تربیتی را به مدرسه نسپارند

همیشه به دیگران مى گفت با این كه هیچ وقت كارى به كار پسرش نداشته، ولى پسر خوب و بى آزارى دارد. فقط درسش زیاد خوب نیست كه آن را هم به مدد كلاس خصوصى حل مى كند. یك بار كه به طور تصادفى از كنار مدرسه پسرش عبور مى كرد تصمیم گرفت كه صبر كند و با تعطیل شدن مدرسه با هم به خانه بروند. آن روز او از دیدن پسرش كه در هیأت سردسته عده اى از نوجوانان به عده اى دیگر دشنام هاى ركیك مى داد و براى آنها شاخ و شانه مى كشید شوكه شد.
 
چند سالى است كه بعضى از خانواده ها وظایف تربیتى و نظارتى خود را دربست به مدارس سپرده اند و وظیفه خود را محدود به تأمین امكانات مالى و رفاهى براى بچه هایشان كرده اند. این در حالى است كه مدارس هم هنوز به خوبى قادر نیستند از دستاوردهاى روانشناسى جدید استفاده كنند و بسیارى از معلمان مدارس قادر نیستند الگوهاى صحیح رفتارى را به دانش آموزان ارائه كنند. با این وصف كارشناسان تعلیم و تربیت توصیه مى كنند كه خانواده ها مجدداً نقش سنتى خود را در زمینه تعلیم و تربیت كودكان به عهده بگیرند و در این مسیر به مدارس كمك كنند.
 
توجه به سلامت روانى بچه ها در دوران مدرسه از آن جهت اهمیت دارد كه اگر در این مرحله براى مشكلات بچه ها راه حلى پیدا نشود و یا آنها از تربیت صحیح و كافى برخوردار نشوند، در آینده افرادى روان پریش و یا غیر مسئول به جامعه و بازار كار قدم مى گذارند كه رویارویى با مشكلات آنها به مراتب مشكل تر و داراى هزینه هاى بیشترى نسبت به زمانى است كه در مدرسه تحصیل مى كنند. اگر خانواده ها ندانند كه چگونه با فرزندانشان رفتار كنند و مدارس هم كه مى توانند تا حدودى روان پریشى هاى ناشى از مشكلات خانوادگى را سامان دهند حتى خودشان با برخى رفتارها به دامنه مشكلات بچه ها بیفزایند، مشكلات به رده هاى بالاتر سنى تسرى مى یابد و مقابله با آنها روز به روز مشكل تر مى شود.
 
وقتى خانواده ها، نقش خود نظارتى شان را فراموش مى كنند
سال ها است با توسعه شهرنشینى و گسترش وسایل ارتباط جمعى شكل زندگى ها و نوع نیازها تغییر پیدا كرده. همپاى این تغییرات نظارت هاى خانواده ها هم به امید نظارت و سختگیرى مدارس ضعیف شده. در حالى كه والدین همه چیز را با وضعیت زمان تحصیل خودشان مى سنجند.
 
خانواده ها باید این عقیده را كه شیوه تربیتى نظام آموزش و پرورش ما بى نقص است كنار بگذارند و كاركردهاى خود حفاظتى خود را دوباره به دست آورند. چون كه دولت نمى تواند وظیفه نظارتى را به تنهایى انجام دهد و در نتیجه بچه ها بدون مدیریت رها مى شوند.
 
در این فرایند دورانى كه بچه ها به مدرسه ابتدایى مى روند اهمیت زیادى دارد و زمینه ساز سایر مراحل تحصیلى است. اگر در این مرحله بچه ها درست هدایت نشوند و به مشكلاتشان رسیدگى نشود، در دوره هاى بعدى مشكلاتشان ادامه پیدا كرده و تشدید مى شود و در نوجوانى مشكلات آنها حادتر مى شود. چرا كه نوجوانان وارد دوره بحرانى مى شوند. در این دوره از طرفى معلم هاى مختلف به آنها تدریس مى كنند و ارتباط عاطفى اى كه معلم دبستان مى توانست با بچه ایجاد كند در این دوره و دوره هاى بعدى ممكن نیست و از طرفى هم غالباً والدین ویژگى هاى این دوره را نمى دانند و با فرزندانشان درگیر مى شوند و این موضوع بچه ها را دچار تضاد كرده و آزار مى دهد. نتیجه اولیه تمام این مشكلات هم افت تحصیلى است. بى علاقگى به تحصیل یكى از نشانه هاى بروز بحران در بچه ها است كه با ترك تحصیل به اوج خود مى رسد.
 
در دوران بلوغ بسیارى از والدین همراه و راهنماى خوبى براى فرزندانشان نیستند. در نتیجه اتفاقى كه به وفور در خانواده ها رخ مى دهد این است كه آنها به محض مشاهده كوچك ترین رفتارى كه ممكن است در این دوران طبیعى باشد به برخورد خشن متوسل مى شوند. در حالى كه به عقیده رواشناسان این نحوه برخورد به پنهان كارى مى انجامد و در این شرایط كاملاً از كنترل خارج مى شود. وقتى خانواده ها روش برخورد درست با بچه هایشان را سن بلوغ نمى دانند، آنها به ویژه دختران دوره دبیرستان و راهنمایى مسائل ناشى از تحول روحى و جسمى خود را به مدرسه منتقل مى كنند و مربیان مدارس را با مشكل مواجه مى كنند.
 
آزادى هاى بى حد و حصر یا محدودیت هاى شدیدى كه در خانه اعمال شده و مدرسه نیز آن را تشدید مى كند و یا عدم توجه عاطفى لازم مسئله را در نوجوانان بغرنج تر مى كند. در این شرایط والدین یا مدارسى كه راه سختگیرى وسركوب را در رابطه با رفتار و گفتار بچه ها در سن بلوغ در پیش مى گیرند و سعى مى كنند با این روش آنها را وادار به هماهنگى با ارزش هاى خود كنند تنها به اعمال لجوجانه در آنها دامن مى زنند. نحوه رفتار با بچه ها در دوران بلوغ یا مى تواند آنها را به مراحل عالى هدایت كند و یا ایشان را به افرادى نابهنجار تبدیل كند.
 
با این وجود آموزش آن هم با تكیه بر محفوظات دانش آموزان و انجام تكالیف و ارزشمند شمردن نمره به عنوان معیار ارزش گذارى دانش آموزان تمام هم و غم مدارس و خانواده ها است و این نگرش وجود دارد كه تنها راه سعادتمندى درس خواندن است و اگر دانش آموزى درس نخواند ما اجازه داریم به شیوه هاى غلط با او برخورد كنیم.
 
در حالى كه برعكس در كشورهاى اروپایى و امریكا ساختار نظام آموزش و پرورش به شخصیت و ارزش هاى معنوى دانش آموزان بیش از موضوعات علمى بها مى دهد. در این كشورها خدمات بهداشت روان در دسترس هم والدین و هم مربیان مدارس است و مشاوران و معلمان و مربیان اطلاعات زیادى در زمینه بهداشت روان دارند كه آموزگاران ما از آن بى بهره اند. در این كشورها حتى اگر مشاوران احساس كنند خانواده ها نكات بهداشت روانى را در مورد فرزندانشان رعایت نمى كنند آنها را در اختیار نظام قضایى قرار مى دهند و از خانواده ها سلب صلاحیت مى شود.
 
این در حالى است كه در كشور ما روانشناسان نسبت به برداشت هاى غلط معلمانى كه بدون تحصیلات مرتبط به در امور بهداشت روانى دخالت مى كنند هشدار مى دهند و تأكید مى كنند كه استفاده از روانشناسان در مدارس و پیش بینى آموزش براى تمام كسانى كه با بهداشت روان در ارتباطند و استفاده از افراد متخصص در زمینه روانشناسى و دعوت از مشاوران براى سخنرانى در مدارس ضرورى است.
 
البته مقررات هم بر عدم تحقیر و تنیبه بدنى دانش آموزان و خوددارى از ایجاد رقابت هاى ناسالم بین شاگردان و كاهش اضطراب در دانش آموزان به وسیله معلمان تأكید دارد. تحقیقى نیز نشان مى دهد كه دانش آموزان موفق از سلامت روانى بهترى برخوردارند.
 
مدارس مى توانند نقطه آغاز بهداشت روان باشند
این كه خانواده ها باید نقش خود نظارتى خود را به دست آورند به این معنى نیست كه مدارس به مسائل تربیتى بى اعتنا باشند. برعكس مدارس مى توانند مركز و محل عمده گسترش بهداشت روان باشند و حتى امكان دارد كه بهداشت روان از مدارس به خانواده ها گسترش یابد. به شرط این كه مدارس ارائه
اطلاعات صرف به دانش آموزان را كنار بگذارند و وقتى هم براى رسیدگى به مسائل دانش آموزان اختصاص دهند.
 
مدارس با ارتباط با خانواده ها مى توانند عواقب ناشى از مشكلات خانوادگى را رفع و رجوع كنند. در مدارس مى توان براى والدین كلاس آموزشى گذاشت. همچنین كادر مدرسه باید درك كنند كه تحقیر و سرزنش و تمسخر در مدارس، سلامت روانى دانش آموزان را به خطر مى اندازد. اگر معلمان مدارس شیوه هاى برقرارى رابطه انسانى با دانش آموزان را ندانند و به نیازهاى روانى آنها توجه نكنند و به شیوه هاى گوناگون بچه را طرد كنند، سلامت و امنیت روانى بچه ها را مختل و آنها را از مدرسه زده مى كنند. ابراهیمى مى گوید:«در شرایط اختلال سلامت روانى و احساس ناامنى، دانش آموز براى غلبه بر این حالت ها به رفتارهایى از قبیل دلقك بازى، دزدى، دروغگویى، آزار كودكان دیگر، پرخاشگرى، ناخن جویدن و نظایر آن روى مى آورد. تمام این ها هم معلول علت هایى است كه باید آنها را در خانواده و مدرسه جست و جو كرد.
 
البته مشكلات هم منحصر به قشر و طبقه خاصى نمى شود. نسرین مشایخى كارشناس علوم تربیتى مى گوید:«در مناطق شمال شهر و مرفه شهر فعالیت ها و اشتغال پدر و مادر موجب مى شود كه آنها نتوانند به فرزندانشان برسند. از طرف دیگر هم والدین بى سواد و محیط هاى آلوده بچه هاى خانواده هاى فقیر را تهدید مى كند.
 
مدت ها است كه بسیارى از خانواده هاى ایرانى نقش خود را به تهیه امكانات تحصیلى و تا حدودى همراهى با بچه ها در تحصیل محدود كرده اند و نقش تربیتى خود را تا حدود زیادى به فراموشى سپرده اند. در حالى كه مدارس ما هم وقت كافى و توانایى كافى را براى تربیت دانش آموزان به شكل همه جانبه ندارند و نه تنها در كشور ما بلكه در همه جاى دنیا این توقع زیادى از نظام آموزشى است.‎
Print
28 رتبه بندی این مطلب:
بدون رتبه

SuperUser AccountSuperUser Account

سایر نوشته ها توسط SuperUser Account
تماس با نویسنده

نوشتن یک نظر

افزودن نظر

x
دی ان ان