وقتی نمی دانی برای خدمتی كه برایت انجام داده اند چقدر باید بپردازی بپرس : (( چقدر تقدیم كنم؟ )) اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)

نیاز روز افراد آسیب پذیر

نیاز روز افراد آسیب پذیر
SuperUser Account

از شیوه راه رفتن و لنگ زدن و نیز یک چشم کبود زن جوانی که روی تخت یک بیمارستان خصوصی بستری شده، به سادگی می توان تشخیص داد که او به سختی کتک خورده است. ساعتی دیگر هم قرار است برای سنجش آسیب احتمالی به مغز، از او اسکن مغز شود. مادرش می کوشد جلوی ریزش اشکش را بگیرد. چون ناچار است محکم باشد و برای دخترش هم نقش حامی و هم نقش مشاور را بازی کند. زن جوان حرف های بی ربطی می زند.
حرف های پریشانش حول پروژه پایان نامه اش درباره سنگ قبر و نیز گاهی مقصر شمردن و گاهی بی تقصیر دانستن شوهرش به خاطر کتک زدنش می گردد. وقتی مادرش از اتاق خارج می شود، زن جوان ناله و گریه می کند و آهنگ دیوانه کننده ای را بارها و بارها گوش می دهد. بهیاری که برای انجام کارهای او مراجعه می کند سعی می کند با تعریف از او دلداریش دهد. ولی کاری بیش از این از او ساخته نیست. ممکن است برخی عقیده داشته باشند که به طور کلی کاری بیش از این از یک بیمارستان ساخته نیست. ولی در واقع چنین نیست. اگر یک سیستم مددکاری قوی و منسجم وجود داشت، وضع روحی زن جوان و میزان صدمات جسمی و روانی وارد به او و نیز علت بروز این آسیب ها بررسی می شد و چه بسا در صورت لزوم پای قانون به میان کشیده می شد.
در شرح وظایف مددکاری می گویند که مددکاری اجتماعی حرفه ای بر پایه دانش و مهارت های خاص است و هدف آن کمک به افراد است تا بتوانند مشکلاتشان را بشناسند، راه حل آن را پیدا کنند و استقلال شخصی و رضایت خاطر فردی و اجتماعی به دست آورند. کار مددکاران به ویژه با خانواده ها است.
مونیک راسین مددکاری که در یک کشور اروپایی خدمت می کند، می گوید:«در کشور من هر بچه ای از بدو تولد تمام مشخصاتش نزد مددکاران ثبت می شود و او در تمام زندگیش تحت نظارت قرار دارد. خانواده های فقیر شناسایی می شوند و کمک هزینه دریافت می کنند. بچه های فقیر نیز در زمینه های تحصیل و حتی کلاس های ورزشی کمک مالی دریافت می کنند و سیستم مددکاری کاملاً مراقب است که این کمک ها دقیقاً به همان هدفی که پرداخت شده اند خرج شوند. بقیه مردم هم هر یک به نوعی از کمک های مددکاری استفاده می کنند. به عنوان مثال ممکن است افرادی ورشکست شده باشند و اینک به دلیل شرایط روحی و اجتماعی ای که درگیر آن شده اند به ما مراجعه کنند.
برخی افراد نیز به دلیل شرایط خانوادگی و اجتماعی که برایشان پیش آمده دچار مشکلات روحی می شوند. ما علاوه بر کمک های روحی که به آنها می کنیم، سعی می کنیم ایشان را در شرایطی قرار دهیم که از وضعیت کنونی خود خارج شوند. گاهی حتی آنها را به سفرهای تفریحی گران قیمت می بریم و سعی می کنیم برای آنها ملاقات هایی را ترتیب دهیم و یا آنها را به دیدن جاهایی ببریم که ممکن است به بهبود وضعیتشان کمک کند».
او به اندازه ای نسبت به شغل خود متعهد است که حتی هنگامی که در غیر ساعت کاری با دو گدا در زیر یک پل برخورد می کند سعی می کند دلیل وضعیت آنها را بفهمد و به آنها راهنمایی می کند که به کجا مراجعه کنند.
او می گوید که چند سال پیش یک فارغ التحصیل رشته مددکاری از ایران برای استخدام پیش ما آمد ولی بعد از امتحاناتی که گرفتیم از او خواستیم که اگر می خواهد در جایی استخدام شود، باید مجدداً دروس این رشته را در کشور ما طی کند. چراکه مهارت و دانش او در زمینه مددکاری به هیچ وجه کافی نبود».
این نظر این مددکار غربی نظر بسیاری از اساتید و مسئولان ایرانی را تأیید می کند که دروس رشته مددکاری در کشور ما  کارایی لازم را ندارند. همچنان که مانند همکاران غربی خود شهامت رویاروشدن با مشکلات اجتماعی و حمایت از مددجویان خود را ندارند. البته همین نداشتن دانش کافی و نداشتن شهامت و اعتماد بنفس در مددکاران و البته مهمترین دلیل یعنی جدی نگرفتن نقش مددکاری در جامعه که علت بقیه کاستی ها است، باعث شده بسیاری از مشکلاتی که می شد خیلی زود از گسترش آنها جلوگیری کرد، هم اینک به مشکلاتی حاد و رو به گسترش تبدیل شوند.
مشکل عمده ما از دانشگاه ها شروع می شود و آن هم این است که آن چه که در دانشگاه های ما آموزش داده می شود به روز نیست و با نیازهای اجتماع همخوانی ندارد و نیازهای مددکاران را از نظر حرفه ای در محیط کار برآورده نمی کند. این دروس هم بیشتر نظری هستند. بیشتر منابع هم منابع خارجی است و در داخل کار زیادی در این زمینه انجام نشده و در نتیجه با شرایط کشور ما مطابقت ندارد. از طرف دیگر هم صرف گفتن این که ما در فلان مراکز مددکاری دایر کرده ایم کافی نیست. نظام مددکاری باید قدرت زیادی داشته باشد. تا حدی که اگر مددکاران تشخیص دهند کودکی باید از خانواده بی صلاحیت و مشکل دارش جدا شود، امکان این کار وجود داشته باشد و قانون از او حمایت کند. ولی ما هنوز چنین جایگاهی را برای مددکاران قایل نمی شویم».
توجه به مدرسه از آن جا اهمیت دارد که اگر در این مرحله برای مشکلات روانی دانش آموزان راه حلی پیدا نشود، افرادی روان پریش وارد جامعه و بازار کار می شوند و در این مرحله رویارویی با مشکلات آنها هم پیچیده تر است و هم هزینه های بیشتری را می طلبد.
خود دانش آموزان هم وقتی دچار مشکل می شوند تمایل دارند برای کسانی که به آنها اعتماد دارند و می دانند که هم رازشان را افشا نمی کنند و هم به آنها کمک می کنند درددل کنند. این موضوع به مددکاران مجرب کمک زیادی می کند.
راز دل بچه ها ممکن است برای دیگران خنده دار باشد ولی برای خودشان باارزش است. آنها دوست ندارند که این رازها به گوش مدیر یا سایر معلم ها برسد. در این شرایط حضور مشاوران و مددکاران اجتماعی با صلاحیت در مدارس بسیار ضروری است. این مددکاران می توانند در ساعت های بخصوصی به مدرسه بیایند و خود را با کادر مدرسه بی ارتباط نشان دهند و بعد به طور پنهانی با کمک کادر آموزشی به مشکلات دانش آموزان رسیدگی کنند».
به این ترتیب مددکاران مجرب قادرند از بسیاری از مشکلات حادی که در آینده به وقوع می پیوندد جلوگیری کنند.
در بسیاری از کشورها در مدارس تعدادی مددکار وجود دارد که با بچه ها مصاحبه می کنند و به عنوان مثال تشخیص می دهند که آیا آنها در خانه تنبیه بدنی می شوند یا نه. بعد با والدین ارتباط برقرار می کنند و در صورت حاد بودن موضوع برای حمایت از بچه ها به مراکز حقوقی مراجعه می کنند. در کشورهای پیشرفته مددکاران و روانشناسان وضعیت کودکان و نوجوانان را در خانواده و مدرسه تحت نظارت کامل دارند و دادگاه ها براساس گزارش مددکاران حتی به جدایی کودک آزار دیده از خانواده رأی می دهند. البته به شرط این که مکان های صلاحیت داری وجود داشته باشد که مراقبت و کمک به این بچه ها را به عهده بگیرد. مدارسی هم که دانش آموزان را تحت فشار قرار می دهند به سرعت محکوم می شوند. در کشور ما چنین نظارتی از سوی مددکاران وجود ندارد»
ما اصلاً نمی دانیم بچه هایی که به وفور آنها را در سطح شهر می بینیم آیا پدر و مادر دارند یا نه و اگر ندارند به مشکلاتشان رسیدگی کنیم. اگر نظام حمایتی ما گسترده نباشد، باندهای زیادی در زمینه قاچاق و تبهکاری و ... وجود دارند که این بچه ها و بسیاری دیگر از بچه ها را وارد خود کنند.
همچنین بسیاری از کادر آموزشی ما با بچه هایی با بحران های روحی و یا بچه هایی که تنیبه بدنی می شوند مواجه می شوند و گاهی جز تأسف هیچ کاری نمی توانند برای آنها بکنند. نظیر معلمی که از دیدن جای شلاق بر کمر نوجوانی تا مدت ها شوکه بود، ولی هیچ کاری برای کمک به او نمی توانست انجام دهد.
وجود مددکاران در این شرایط برای همه کمک روحی بسیار بزرگی است. حتی وجود مددکاران در مدرسه می تواند مانع از رفتارهای غیر حرفه ای اولیای مدرسه با بچه های خاطی شود و جلوی بسیاری از رفتارهای خشن را هم از جانب بچه ها و هم از طرف کادر آموزشی و ناظم و مدیر بگیرد. چه بسا کادر مدرسه با مشاهده ناهنجاری هایی در رفتارهای دانش آموزان به برخوردی خشن با آنها دست می زنند. در حالی که این رفتار تنها به پنهانکاری و زیرزمینی شدن بزهکاری منجر می شود که بعدها دیگر به سادگی قابل کنترل نخواهد بود. اخراج نیز بدترین شیوه ای است که ممکن است مدارس به آن متوسل شوند. در حالی که همه اینها قابل پیشگیری است.
وظیفه مددکاری منحصر به زندان و پرورشگاه نیست
بسیاری وظیفه مددکاران را منحصراً رسیدگی به زندانیان و کودکان بی سرپرست می دانند. در حالی که با افزایش جمعیت و گسترش شهرنشینی در جهان و به وجود آمدن افراد و اقشار آسیب پذیری که به کمک های مادی و معنوی جامعه نیاز دارند، مددکاران به عنوان افراد حرفه ای که به بهترین وجه می توانند این رسیدگی را انجام دهند، اهمیت زیادی پیدا کرده اند.

Print
81 رتبه بندی این مطلب:
بدون رتبه

SuperUser AccountSuperUser Account

سایر نوشته ها توسط SuperUser Account
تماس با نویسنده

نوشتن یک نظر

افزودن نظر

x
دی ان ان