هرچه را كه می شنوی باور نكن. اچ جکسون براون (کتاب نکته‌های کوچک زندگی)

نقد چیست و چگونه باید انتقاد کرد؟

نقد چیست و چگونه باید انتقاد کرد؟
SuperUser Account

به دهانی که تند و تند باز و بسته می شد زل زده بود. ابتدا سعی کرده بود به حرف هایی که به نام انتقاد بر سرش فرود می آمدند جوابی بدهد، بعد سکوت کرده بود و حرف هایش را خورده بود و حالا کم کم فشار خونش بالا می رفت و قرمز می شد و بعد هر لحظه ممکن بود انفجاری رخ دهد.
افرادی که نقدپذیر باشند و در مقابل افرادی که شیوه های صحیح نقد را بدانند زیاد نیستند. این در حالی است که نقد پذیری و به کارگیری شیوه های درست نقد از بزرگ ترین عوامل توسعه کشورها است.
گاهی فرهنگ صحیح نقد در برنامه های تلویزیونی خودش را نشان می دهد. در برخی از مناظراتی که در برخی از شبکه های تلویزیونی پخش می شود، افراد با دقت به حرف های طرف مقابل گوش می دهند و بعد با متانت جواب او را می دهند. طرف دیگر هم با آرامش صبر می کند تا حرف های مخاطبش به پایان برسد و سپس مجدداً پاسخ دهد. در مقابل در شبکه الجزیره برنامه ای وجود دارد که به قول خود خبرنگاران الجزیره به میدان جنگ تبدیل می شود. خبرنگاران الجزیره عقیده دارند که "اعراب دهها سال مسایلشان را قایم كرده اند و حالا وقتی این مسایل را بیرون می آورند مثل گلوله آتش حرف هایشان را به هم پرتاب می كنند و به خاطر همین است كه گاهی الجزیره به میدان جنگ تبدیل می شود".
به عبارتی داشتن فرهنگ نقد تجربه ای طولانی و تمرین زیاد در گوش کردن، فکر کردن و پاسخ دادن می خواهد. در کشور ما هم تجربه ای طولانی در زمینه نقد و انتقاد وجود ندارد. به همین خاطر است که گاهی رسانه ها و یا خود مردم عادی حرف هایی را به نام نقد منتقل می کنند و یا چیزهایی را به نام جواب نقد به هم می گویند که به نظر نمی رسد بتوان نام آنها را نقد گذاشت و بیشتر به همان پرتاب گلوله آتش شبیه است.
هیچ كس نمى تواند ادعا كند كه حق را به تمامى در اختیار دارد و دیگرى كاملاً از آن بى بهره است. هر فرد و هر جامعه اى كه به این اصل فلسفى معتقد باشد، به اصل مترقى نقد پایبند است. اگر ما نقدهاى دیگران را برنتابیم، باید مطمئن باشیم كه خودمان از پویایى لازم برخوردار نخواهیم شد و اگر در جامعه اى برنتابیدن نقد دیگران تبدیل به فرهنگ آن جامعه شده باشد، آن جامعه كارش به تحجر و پسرفت مى كشد.
مواردی از نداشتن فرهنگ نقد خودش را در روابط بین اعضای خانواده نشان می دهد. در بسیاری از خانواده ها، افراد به جای این که با هم صحبت کنند و انتقادات خود را نسبت به هم مطرح کنند، سعی می کنند با خشم یا تظاهر به خشم حرف اول و آخر را بزنند. به این ترتیب آنها نمی توانند مشکلاتشان را به صورت ریشه ای حل کنند. چه بسا مشکل از خودشان است ولی چون فرهنگ نقد ندارند و اجازه انتقاد هم به طرف مقابل نمی دهند و یا حاضر نیستند انتقادی را قبول کنند، هیچ گاه متوجه اشتباهات و اشکالات کار خود نمی شوند.
نداشتن فرهنگ نقد تنها به خانواده ها و روابط بین اعضای خانواده ختم نمی شود. بلکه وارد سطح کلان تر هم می شود و در روابط کاری بین کارمندان و مدیران و یا بین ارباب رجوع و کارکنان و مدیران می شود. مدیرى كه نقدناپذیر است، مى تواند نتیجه تلاش كاركنانش را خنثى كند. یكى ازنشریات غربى به نقل از یك كارشناس علم مدیریت به كاركنان توصیه مى كند كه در صورتى كه مدیرشان خودش را برتر و عاقل تر از دیگران مى داند، به خواسته ها و نظرات دیگران توجه نمى كند و مى كوشد وضع موجود را حفظ كند، بهتر است شغل خود را تغییر دهند.
فقدان روحیه نقدپذیرى در جامعه ما و در پى آن در مدیران ما موضوعى تاریخى است. در طول تاریخ ایران، مدیران خود را ملزم به پاسخگویى نمى دانسته اند و تنها مدت اندكى است كه بحث لزوم پاسخگویى مدیران مطرح شده است و تا زمانى كه این بحث نهادینه نشود، مدیر تصور مى كند كه اگر نقد كسى را بپذیرد، در حق او بزرگوارى كرده. در حالى كه این وظیفه مدیر است كه نقد منصفانه را بپذیرد.
البته لازم است سازوكارهایى وجود داشته باشد كه بتوان براساس آنها درستى عملكردها را تشخیص داد و نسبت به آنها واكنش مناسب نشان داد. به عنوان مثال مدیر هتلى كه مى داند انتقاد مشترى موجب افزایش و یا كاهش امتیازات هتلش نمى شود، نسبت به این انتقادات عكس العملى نشان نمى دهد و در این صورت مشتریان همیشه ناراضى خواهند بود.
مدیر نقدناپذیر ویژگى هاى مشخصى دارد. او پله هاى ارتقاى مقام را به طور تدریجى نمى پیماید و براساس شایستگى و تخصص انتخاب نمى شود. در نتیجه به مجموعه تحت مدیریتش آشنایى ندارد. او براى كارش برنامه ندارد و طرح هاى غیرعلمى ارائه مى دهد كه غالباً با شكست مواجه مى شود. در نتیجه بیشتر فعالیت هایش براساس آزمون و خطاست و گاهى هزینه هاى زیادى را به شركت و یا محل مدیریتش تحمیل مى كند. در كشورهاى پیشرفته این قبیل مدیران به سرعت بركنار مى شوند. البته شركتى كه در این كشورها آنها را در استخدام دارد غالباً چند گزینه دارد كه به جایشان قرار دهد.
ولى از آنجایى كه بسیارى از شركت ها و دوایر ما چنین گزینه هایى را در اختیار ندارند، گاهى وقت ها شاهدیم كه بحرانى در حوزه تحت مدیریت مدیر رخ مى دهد و مشخص مى شود كه وى حوزه مدیریتش را نمى شناخته و به همین دلیل از سمتش خلع مى شود. ولى بى كفایتى مانع از آن نیست كه وى در جاى دیگرى مدیر نشود. در این مواقع دوستى ها و یا اعتماد منطق خود را تحمیل مى كند.
طبیعى است كه مدیرى كه از نقد مى ترسد، همین مدیر بى صلاحیت است. چون مى داند كه اگر انتقادى مطرح شود بى برنامگى و سستى برنامه هایش مشخص مى شود. چنین مدیرى مى كوشد جلوى ورود افراد متخصص به دایره اش را بگیرد و براى این كه موردنقد قرار نگیرد، به عملكردهاى ضعیف كاركنانش به دیده اغماض نگاه مى كند. چنین مدیرى شیوه هاى بهره گیرى درست از منابع مالى و انسانى را نمى داند و در نتیجه كیفیت كار را پائین آورده و هزینه ها را بالا مى برد. بى برنامگى این مدیر و درك ناقصش از كار، انگیزه هاى زیردستان را هم از بین مى برد. در این شرایط صحبت از بهره ورى ناچیز نیروى كار در كشور امرى طبیعى است.
با این وصف توصیه مى شود كه انتخاب و انتصاب براساس صلاحیت علمى و توان تخصصى مدیر باشد تا مشكل سوءمدیریت در شركت و یا مركزى كه وى آن را مدیریت مى كند از بین برود.
كشور ما یك كشور در حال توسعه است. در چنین جامعه اى نقد منصفانه و درست مى تواند به پویایى جامعه منجر شود و سرعت تحولات مثبت را بیشتر كند. در ابتدا هر كس باید از خودش شروع كند و هم تحملش را مقابل نقد افزایش دهد و هم بیاموزد كه چگونه به شكل صحیح نقد كند. نظر و عقیده هر فرد هر قدر به نظر خودش صحیح باشد تا در بوته نقد قرار نگیرد، صحت و سقمش مشخص نمى شود.
در جامعه ما چندان روحیه نقدپذیرى و فرهنگ نقد وجود ندارد. بسیارى احساس مى كنند كسى كه آنها را نقد مى كند، منزلتشان را پائین مى آورد و در نتیجه بلافاصله در مقابل نقد موضع مى گیرند. در حالى كه اگر افراد احساس كنند كه انتقاد از آنها موجب مى شود خود را ارتقا دهند و در واقع نقد باعث كاهش منزلتشان نمى شود، به شكل بدبینانه به نقد نگاه نمى كنند. همین طور كسى یا جامعه اى كه خود را بى نیاز از نقد احساس مى كند، قاعدتاً فكر مى كند كه نقطه ضعفى ندارد و یا اهمیتى به پیشرفت و توسعه و پویایى خود نمى دهد و همین طرز فكر موجب ركود و انحطاط است. البته خود بزرگ بینى هم از آن دسته ویژگى هایى است كه با نقد سر سازگارى ندارد.
البته نقد لوازمى دارد. كسى كه نقد مى كند نباید عقیده اش را غیر قابل تزلزل بداند و وجود روحیه صبر و تحمل و دادن حق اظهارنظر به دیگران نیز از شرایط ضرورى نقد است.
نقد باید مبتنى بر قضاوت منصفانه باشد. نقدى كه براساس انصاف نباشد و یا براى عیب جویى باشد با واكنش مواجه مى شود و مانع پذیرش آن از سوى طرف مقابل مى شود. كسى كه نقد مى كند باید نشان دهد كه به دلیل تخریب و تضعیف طرف دیگر نقد نمى كند بلكه نیت او خیرخواهانه است. در حالى كه به نظر مى رسد نقدهاى تخریبى و غیرمنصفانه در جامعه نوعى هراس زدگى نسبت به نقد به وجود آورده است.
البته افزایش تحمل مدیران بلندپایه كشور نسبت به نقد، حتى نقدهاى تخریبى و غیرمنصفانه هم كمك خواهد كرد تا جامعه سرانجام شیوه هاى صحیح نقد را بیاموزد.
آموختن شیوه های نقد صحیح و انتقاد پذیری هم از جمله مواردی است که به توسعه جامعه می انجامد. چرا که همه از این راه درک بهتری از اوضاع پیدا می کنند و در سطح کلان تر هم به این طریق بهتر می توان برنامه های توسعه ای را از پیش برد.

Print
114 رتبه بندی این مطلب:
بدون رتبه

SuperUser AccountSuperUser Account

سایر نوشته ها توسط SuperUser Account
تماس با نویسنده

نوشتن یک نظر

افزودن نظر

x
دی ان ان